على اكبر دهخدا

1191

امثال و حكم ( فارسى )

كبك را دل چو دل شاهين نيست اگرش پر چو پر شاهين است . ابو الفرج رونى . كبك زهره . ترسنده . گر بود ز آن مى چو زهرهء گاو * خاطر گاو زهره شير شكار هم ز مى دان كه شاهباز خرد * كبك زهره شود بسيرت سار . خاقانى . رجوع به : اشتر دل ، شود . كبكش ميخواند ، ( يا ) كبكش خروس ميخواند . نهايت شاد و مسرور است . كبوتر با كبوتر باز با باز . . . . كند همجنس با همجنس پرواز . ) نظامى . نظير : با كبوتر باز كى شد هم‌نفس * كى شود همراز عنقا با مگس . مولوى . كبوتر كند با كبوتر پرش * كند زاغ با زاغ ديگر چرش . مرحوم اديب . رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود . كبوتر پرقيچى . كسى كه بواسطهء او ديگران را جلب و جذب كنند . كبوتر جلو . نظير : كبوتر پرقيچى . كبوتر حرم . ايمن و مصون . مثال : شكسته بال‌تر از من ميان مرغان نيست * دلم خوش است كه نامم كبوتر حرم است . محتشم . رجوع به : آمن من حمام مكه ، شود . كبوتر دو برجه . آنكه براى اتكال به دو كس بهيچيك اطاعتى بسزا نكند . مثال : جائى نميروم ز در و بام اين حرم * نى زين كبوتران دو برج و دو بامه‌ام . سنجر كاشى . نظير : كبوتر دو بامه . رجوع به : فقرهء قبل شود . كبوتر صد دينارى ياهو نميخواهد . رجوع به : ارزان خرى ، . . . ، شود . كبوتر كاظمين است . در كاظمين مىخورد و در المعظم قضاى حاجت مىكند . رجوع به : آهو را ماند . . . ، شود . كبوتر كند با كبوتر پرش كند زاغ با زاغ ديگر چرش . مرحوم اديب . كپه‌دوز است . بصحبت امردان گرايد . كپه هم با فعله است ! كتابت نيم ديدار است . نظير : المكاتبات نصف الملاقات . كتاب فضل ترا آب بحر كافى نيست كه تر كنى سر انگشت و صفحه بشمارى . اسدى . كتاب كلينى . ( يك . . . ) نظير : يك شرح كشاف .