على اكبر دهخدا

1391

امثال و حكم ( فارسى )

مال تو داد دشمنت بدهد گر تو زو داد دوست نستانى . ابن يمين . مال حرام بود به راه حرام رفت . گج . رجوع به : باد آورده را باد ميبرد ، شود . مال خانه به صاحب خانه ميرود . نظير : ما اشبه السفينة بالملاح . دزديده بود خر كه نماند به خداوند . صفاى هر چمن از روى باغبان پيداست . مال خودم مال خودم مال مردم هم مال خودم . نظير : يا مفت يا مفت يا مفت . مال دنيا به دنيا ميماند . بايد مال را صرف كرد و بر سر آن نزاع نكرد . نظير : هون عليك و لا تولع باشفاق * فانما ما لنا للوارث الباقى . رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود . مال و بال آخرت است . از جامع التمثيل . مال را به روى صاحبش خرند . فروشنده را گشاده‌روئى و چرب‌سخنى بايد . مال را عوض بود جانرا نبود . از قابوسنامه . مال را گر بهر دين باشى حمول نعم مال صالح گفت آن رسول ( چيست دنيا از خدا غافل شدن * نى قماش و نقره و فرزند و زن . . . ) مولوى . اقتباس : از حديث نبويست : نعم المال الصالح للرجل الصالح . مال را هركسى بدست آرد رنجش اندر نگاهداشتن است . نظير : پول پيدا كردن آسان است نگاهداشتنش مشكل است . مال گرد كردن آسان است و نگاهداشتن دشوار . مال على و اصل على . رجوع به : حق بحقدار . . . ، شود . مال فقيرها چه مىشود يا پسر مىشود يا دختر . خادمهء يكى از شاهزادگان رخصت خواست تا شب را پرستارى دختر خود كه درد زه داشت رود صباح شاهزاده پرسيد دخترت چه زائيد ؟ گفت قربان مال ما فقيران چه مىشود . . . مالك‌ترين كسى بر علم عمل‌كنندهء علم است . منسوب بهوشنگ . از تاريخ گزيده رجوع به : با علم اگر عمل نكنى . . . ، شود . مالك ما اكلت فافنيت و لبست فابليت . حديث . از العراضه . مال گرد كردن آسان است و نگاهداشتن دشوار . رجوع به : مال را هركسى . . . ، شود . ما للتراب و رب الارب . چگونه داند انگشترى كه زرگر كيست * چگونه داند صراف خويش را دينار چو نيست دانش پركار خويش دايره را * چگونه باشد دانا به خالق پرگار . ناصر خسرو . رجوع به : چه نسبت خاك را . . . ، و رجوع به : اين الثرى . . . ، شود