على اكبر دهخدا

1345

امثال و حكم ( فارسى )

چون بگويند ايش شاء اللّه كان * حكم حكم اوست مطلق جاودان پس چرا صد مرده اندر ورد او * بر نگردى بندگانه گرد او گر بگويند آنچه ميخواهد وزير * خواست آن اوست اندر دار و گير گرد او گردان شوى صد مرده زود * تا بريزد بر سرت احسان و جود ؟ يا گريزى از وزير و قصر او * اين نباشد جستجوى نصر او ؟ باژگونه زين سخن كاهل شوى * منعكس ادراك و خاطر اى غوى ؟ امر امر آن فلان خواجه است هين ! * چيست ؟ - يعنى با جز او كمتر نشين گرد خواجه گرد چون امر آن اوست * كو كشد دشمن رهاند جان دوست هرچه او خواهد همان خواهى يقين * ياوه كم رو خدمت او برگزين . نى چو حاكم اوست گرد او مگرد * تا شوى نامه سياه و روى زرد چونكه حاكم اوست او را گير و بس * غير او را نيست حكم و دسترس . حق بود تأويل كان گرمت كند * پر اميد و چست و با شرمت كند ور كند سردت حقيقت اين بدان * هست تبديل و نه تاويل است آن اين براى گرم كردن آمده است * تا بگيرد نااميدان را دو دست معنى قرآن ز قرآن پرس و بس * وز كسى كاتش زده است اندر هوس پيش قرآن گشته قربانى و پست * تا كه عين روح آن قرآن شده است روغنى كو شد فداى گل به گل * خواه روغن بوى كن خواهى تو گل . همچنين تاويل قد جف القلم * بحر تحريص است بر شغل اهم پس قلم بنوشت كه هر كار را * لايق آن است تأثير و جزا كژ روى جف القلم كژ آيدت * راستى آرى ، سعادت زايدت چون بدزدى ، دست شد ، جف القلم * باده نوشى مست شد جف القلم . ظلم آرى ، مدبرى جف القلم . * عدل آرى برخورى جف القلم . تو روا دارى روا باشد كه حق * همچو معزول آيد از حكم سبق ؟ گر ز دست من برون رفته است كار * پيش من چندين ميا چندين مزار بلكه آن معنى بود جف القلم * نيست يكسان نزد او عدل و ستم . فرق بنهادم ميان خير و شر * فرق بنهادم ز بد و ز بد بتر ذره‌اى گر در تو افزونى ادب * باشد از يارت . بداند فضل رب قدر آن ذره تو را افزون دهد * ذره چون كوهى قدم بيرون نهد .