على اكبر دهخدا
1337
امثال و حكم ( فارسى )
سخنهاى دانا كه نيكو بود * برد بهره هركس كه با او بود . ) اسدى . رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود . گه رزم پيروزى از اختر است نه از گنج بسيار و از لشگر است بس اندك سپاها كه روز نبرد ز بسيار لشگر برآورد گرد چو لشگر بود اندك و يار بخت به از بيكران لشگر و كار سخت . ( بزرگانش گفتند كز بيش و كم * اگر بخت باور بود نيست غم . . . ) اسدى . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود . گهر كه بستر خارا و جامه آهن ساخت بتاج شاهان بر تخت زر گرفت قرار . كمال اسمعيل . گهر گرچه افتد به كف بىسپاس گرامى بود نزد گوهرشناس . اسدى . رجوع به : اهل ادب را اديب داند . . . ، شود . گهر نايد به كف بىغوص كردن نبايد طالبانرا تاب خوردن . . . ) كاتبى . گه كوشش و كينه و كارزار شود گنج دينار بر چشم خوار . فردوسى . گه مىخورد و لطيفه ميپندارد . از جامع التمثيل : گهى پشت زين و گهى زين به پشت چنين است رسم سراى درشت . . . ) فردوسى . گهى بر فراز و گهى در نشيب دگر گفت كز گردش آسمان * خردمند بر نگذرد بيگمان كز او شادمانيم و زو پر نهيب . . . ) فردوسى . گهى زو فراز و گهى زو نشيب گهى شادمانى و گاهى نهيب ( گرفتند و بسيار كردند بند * چنين است كردار چرخ بلند . . . ) فردوسى . گهى گرگ بايد بدن گاه ميش تو را كارهاى بزرگ است پيش . . . ) فردوسى . گهى گنج را روز آكندن است به سختى و روزى پراكندن است . فردوسى . گيا هرچند خود رويد به بستان دهندش آب در سايهء گلستان . ويس و رامين . گياهى بردمد سرورى بريزد چه شايد كرد رسم عالم اين است . كمال اسمعيل . گيتى به مثل سراى كار است تا روز قيام و نفخهء صور گر كار كنى عزيز باشى فردا كه دهند مرد مزدور ور ديو ز كار باز داردت رنجور بوى و خوار و مدحور . ناصر خسرو . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . گيتيت گربهايست كه بچه خورد من گرد او ز بهر چه دوران كنم . ناصر خسرو .