على اكبر دهخدا

1300

امثال و حكم ( فارسى )

نظير : هدنة على دخن . گرگ آشنائى . مثال : مكن قصد جفا گر باوفائى * ز سگ‌طبعى بود گرگ آشنائى . ناصر خسرو . رجوع به : گرگ آشتى ، شود . گرگ اجل يكايك از اين گله ميبرد وين گله را ببين كه چه آسوده ميچرند . ( كمتر ز مور و مار شناس آن گروه را * كز بهر مور و مار تن خويش پرورند . . . ) اوحدى . گرگ است نيست مردم آنكس كه دادگر نيست . . . . برتر ز داد از ايزد اندر جهان اثر نيست . ) ناصر خسرو . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود . گرگ اغلب آن زمان گيرا بود كز رمه شيشك به خود تنها رود . مولوى . گرگ اگر با تو نمايد روبهى هين مكن باور كه نايد زوبهى . مولوى . گرگ باران ديده بودن . مجرب و آزموده بودن . مثال : دوش ميرفتم بكوى يار بارانم گرفت * در ميان عاشقان من گرگ باران ديده‌ام . از تريهاى فلك با چشم گريانم چه باك * در فراق يوسف خود گرگ باران ديده‌ام . كى ز آه اشك مظلومان دلش آيد برحم * گرگ باران ديده باشد ظالم روباه باز . همانا گرگ باران ديده باشى * تو خيلى پاردم سائيده باشى . ايرج ميرزا . چرخ روبه باز را ز اشك گلنارت چه باك * بر سر آن گرگ از اين باران فراوان آمده . كاتبى . نظير : گرم و سرد روزگار چشيده . پست و بلند دنيا ديده . رجوع به : شتر كه چار دندان شود . . . ، شود . گرگ بيند دنبه اندر خواب خويش . گفت در ره موسيم آمد به پيش . . . ) مولوى . رجوع به : آدم گرسنه نان . . . ، شود . گر گدا پيشرو لشكر اسلام بود كافر از بيم توقع برود تا در چين . سعدى . نظير : بحرص شهريان صد خانهء زر برنميآيد * ز ابرام گدايان داشت حاتم خانه در صحرا . صائب . گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست . نظير : تو چون گداى كاهل جاهل نشسته‌اى * بر در خموش و خانه خدا از تو بى خبر شيئى اللهى بزن كه برآيد ز خانه بانگ * يا اللهى بگو كه گشايند بر تو در . قاآنى . رجوع به : آب كم جو . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . گر گدا گويد سخن چون زركان ره نيابد كالهء « 1 » او در دكان . مولوى .

--> ( 1 ) كالا .