على اكبر دهخدا
1301
امثال و حكم ( فارسى )
گرگ در لباس ميش . نظير : تحت جلد الضأن قلب الاذوب . گرگ درنده گرچه كشتنى است بهتر از مردم ستمكار است ( . . . از بد گرگ رستن آسان است * وز ستمكار سخت دشوار است . ) ناصر خسرو . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود . گرگ درنده ندرد در بيابان گرگ را گر همى دعوى كنى در مردمى مردم مدر . ( جز كمآزارى نباشد مردمى گر مردمى * چون بيازارى مرا يا نيستى مردم مگر . . . ) ناصر خسرو . گرگ دهنآلوده و يوسف ندريده . تمثل : و اللّه كه چو گرگ يوسفم و اللّه * بر خيره همى نهند بهتانم . مسعود سعد سلمان . به خون زرق مرا پيرهن بيالودند * و گرنه پاكتر از گرگ يوسفم ز گناه . انورى . در كوى تو معروفم و از روى تو محروم * گرگ دهنآلوده و يوسف ندريده . سعدى . گرگ ديدن مبارك است نديدن مباركتر . جامع التمثيل . گرچه مؤمن را سقر ندهد ضرر * ليك هم بهتر بود زانجا گذر گرچه دوزخ دور دارد زو نكال * ليك جنت به ورا فى كل حال . مولوى . گر گذارى و دشمنان بخورند به كه محتاج دوستان گردى . سعدى . گرگ را با ميش كردن قهرمان باشد ز جهل گربه را با پيه كردن پاسبان باشد خطا . سنائى . گرگ را دوختن بايد آموخت كه او خود دريدن نيكو داند . ( مثلى معروف است كه . . . ) جهانگشاى جوينى . گرگ را كى رسد ملامت شات باز را كى رسد نهيب شخش . منسوب برودكى . گرگ را گرفتند پندش دهند گفت سرم دهيد گله رفت . رجوع به : توبهء گرگ مرگ است ، شود . گرگ كه بگله افتاد واى به يكهداران . رجوع به : الهى هيچ سفرهاى . . . ، شود . گرگ گرسنه چو گوشت يافت نپرسد كاين شتر صالح است يا خر دجال . سعدى . رجوع به : آدم گرسنه ايمان . . . ، و رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود . گر گل است انديشهء تو گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى . ( اى برادر تو همين انديشهاى * مابقى تو استخوان و ريشهاى . . . ) مولوى .