على اكبر دهخدا
1282
امثال و حكم ( فارسى )
( خرقهاى بر ريش خر چسفيده سخت * چونكه خواهى بركنى زان لخت لخت جفته اندازد يقين آن خر ز درد * حبذا آنكس كزان پرهيز كرد . . . ) مولوى . گر تو خرى ترا ز خرى هيچ نقص نيست تا مر تراست سيم بخروار در خره . كمال اسمعيل . خره بار باشد . رجوع به اى زر تو خدانهاى . . . ، شود . گر تو خواهى تا شوى مرد اى پسر هيچ درمان نيست چون درد اى پسر عطار . نظير : در مكتب درد تا ملالش ندهند * دل را بكمال دل مجالش ندهند كى چنگ بسر جان بر دره تا هيچ * زخمهش نزنند و گوشمالش ندهند . دهخدا . گر تو خواهى عزت دنيا و دين عزلتى از مردم عالم گزين . شيخ بهائى . نظير : عزت اندر عزلت آمد اى پسر . رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . . ، شود . گر تو دشوار نگيرى همه كار آسانست غم مخور شاد بزى زانكه غم و شادى تو * همه چون ميگذرد پيش خرد يكسانست خوار و دشخوار جهان چون پى هم ميگذرد . . . ) اثير اومانى . گر تو را تيغ حكم در مشت است شحنهكش باش دزد خود كشته است ( چه كنى بر قلم زنان دغل * تكيه بر عقد ملكدارى و حل قلم راست كرده در پس گوش * چشم بر خردهء كسان چون موش حلق درويش را بريده بكلك * مال و ملكش كشيده اندر سلك نشناسد كه كردگارش كيست * نه بداند كه اصل كارش چيست علم دانستن قفيز و نقير * عمل آزردن يتيم و فقير مهل ايخواجه كاين زبون گيران * شهر وارون كنند و ده ويران . . . ) اوحدى . در جاى ديگر فرمايد : گر تو را تيغ حكم در مشت است * شحنهكش باش دزد خود كشته است دزد را شحنه راه و رخنه نمود * كشتن دزد بىگناه چه سود دزد با شحنه چون شريك بود * كوچهها را عسس چريك بود راه زد كاروان و ده را كرد * شحنهء شهر مال هر دو ببرد به حرامى چو شحنه شد خندان * بحر مدان فرو برد دندان . ) اوحدى . گر تو را جز بتپرستى كار نيست چون كنى لعنت همى بر بتپرست . ناصر خسرو .