على اكبر دهخدا

669

امثال و حكم ( فارسى )

رجوع به : اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود . چو نوشيدن از دست جانان بود * هر آبى كه هست آب حيوان بود . امير خسرو . رجوع به : از دست دوست . . . ، شود . چون نه‌اى همچو مه بنور گرو * همچو خورشيد باش تنهارو ( . . . مهر پيوسته يك سواره بود * ماه باشد كه با ستاره بود هركه تنها روى كند عادت * همچو خورشيد شب كند غارت مرد را دل‌شكسته دارد جفت * تير را پاى بسته دارد جفت ملك عالم به زير تنهائيست * مرد تنها نشان زيبائيست . ) سنائى . رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . . ، شود . چون نيابد بگه گرسنگى كبك و تذرو * چكند گر نخورد شير ز مردار كباب . ناصر خسرو . چون نياموختى چه دانى گفت * خير برنايد از تهى زنبيل . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . چون نيست ز هرچه هست جز باد بدست * چون هست بهرچه هست نقصان و شكست پندار كه هست آنچه در عالم نيست * انگار كه نيست هرچه در عالم هست . شيخ نجم الدين رازى ؟ خيام ؟ چون نيكبختى گنج يابد * اگر پنهان ندارد رنج يابد ( بلى . . . ) جامى . رجوع به : استر ذهبك . . . ، شود . چون نيك بنگرى همه تزوير ميكنند . * مىخور كه شيخ و حافظ و صوفى و محتسب . . . ) حافظ . چو نوميد گردد ز يزدان كسى * از او نيكبختى نيايد بسى . فردوسى . نظير : لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ . قرآن كريم . سورهء 12 آيهء 87 . اگر اميد رنجورى نمايد * ز نوميدى بسى نوميدى آيد . ويس و رامين . چون هست رفيق نيك بد را مپسند * ( در راه خرد بجز خرد را مپسند . . . خواهى كه همه جهان تو را بپسندند * ميباش بخوشدلى و خود را مپسند . ) منسوب بخيام . چون هست عيان تكيه چه بايد بخبر بر . * ( اخبار گذشته چكنى سيرت او بين . . . ) عنصرى . چون همه بودنى بخواهد بود * آدميرا چه فايده ز حذر . مسعود سعد . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .