على اكبر دهخدا

659

امثال و حكم ( فارسى )

مثل زنند كه آيد پزشك ناخوانده * چو تندرستى تيمار دارد از بيمار . ابو حنيفهء اسكافى . چون تند شود باد ندارد خطر كاه * چون تيز شود نار نماند اثر نال معزى . چون تنورت گرم شد آن به كه بربندى فطير * ( اى خميرت كرده در چل صبح تاييد خداى . . . ) سنائى . در مصراع دويم اشاره به اين حديث است : ان اللّه تعالى خمر طينة آدم بيده اربعين صباحا . چو نتوان بافلاك دست آختن * ضروريست با گردشش ساختن . سعدى . رجوع به : زمانه با تو نسازد . . . ، شود . چو نتوان به دريا فرس تاختن * بيايد دگر چارهء ساختن . امير خسرو . چو نتوان ز دشمن برآورد پوست * از او سر بسر چون رهى هم نكوست . اسدى . چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود . عطار . رجوع به : در جوانى مستى . . . ، شود . چو نتوان گرفتن گريبان جنگ * سوى دامن آشتى ياز چنگ ( . . . بهر كار در زور كردن مشور * كه چاره بسى جاى بهتر ز زور . ) اسدى . چو نتوانى علاج درد كس كرد * ميفزاى از جفايش درد بر درد . ناصر خسرو . نظير : اگر بارى ز دوشم برندارى * چرا بارى بسر بارم گذارى چو مرهم مىنسازى نيش كم‌زن * سنان جور بر دلريش كم‌زن . ناصر خسرو . يار شاطر باش نه بار خاطر . چو نتوانى نشاندن گوز و خرما * نبايد بيد و سنجد را فكندن . ناصر خسرو . نظير : چون براقى ندارى اندر ده * لاشه خر را بدست زد مده . سنائى . چون تو از آرزو بتابى روى * آرزو در پيت كند تك‌وپوى . سنائى . چون تو از ابلهان گزينى يار * يار غار تو عار باشد عار . سنائى . چون تو از بيجاده مينا هم ز پيروزه شبه * مىندانى باش چندى پيشكار جوهرى . حضرت اديب . رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، شود . چون تو در علم خود زبون باشى * عارف كردگار چون باشى . ( اى شده از شناس خود عاجز * كىشناسى خداى را هرگز . . . ) سنائى . چون تو دعوى زور و زر دارى * ديده را كور و گوش كر دارى . سنائى . چون تو را نوحست كشتيبان ز طوفان غم مخور . * ( اى دل ار سيل فنا بنيان هستى بركند . . . ) حافظ . نظير : چه باك از موج بحر آن را كه دارد نوح كشتيبان . سعدى . رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، شود . چون تو زان فارغى تو را باد است . سنائى . رجوع به : آن شنيدم كه . . . و رجوع