على اكبر دهخدا
660
امثال و حكم ( فارسى )
به جنگ بر نظاره . . . ، شود . چون تو شناساى خود شوى بحقيقت * بر تو هويدا شود حقيقت دو جهان . ( گفت خردمند اين جهان چون درختيست * رسته بر او شاخ و برگ و ميوهء الوان تو به مثل نغز ميوهاى زبر اوى * جمله دگر برگ و قشر و ريشه و اغصان چيست ز تفصيل هر درخت هويدا * كان نبود جمله در نواتش پنهان . . . ) آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : من عرف نفسه . . . ، شود . چون تو كسى را ندهى زينهار * خلق ندارندت بزنهار خويش . ناصر خسرو . چون تو نباشى ز سپه باخبر * جرم سپه از تو بود سربسر . خواجو . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود . چون تو نيندوختى ذخيره بامروز * چبود فردات بهره غير از حرمان . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . چون جامه نباشد بچه كار آيد آهار . * ( جامه است مثل طاعت و آهار بر او علم . . . ) ناصر خسرو . چون جهان حيز را امير كند * زال زرچهره چون زرير كند . ( روز باطل چو حق شود پنهان * اهل حق را توبه ز گور مدان پاى باطل چو دست برتابد * دل دانا بمرگ بشتابد . . . ) سنائى . چون جهان مادر و تو فرزندى * گرنهاى گبر عقد چون بندى . سنائى . نظير : دنيى ار چه ز حرص دلبر تست * دست زى او مبر كه مادر تست گرنهاى گبر پس بخوش سخنيش * مادر تست چون كنى بزنيش . سنائى . چون چربو از آتش دريغ دارى كباب خام آيد * ( اما يكباره دست عمال مبند كه . . . تا دانگى به ديگران بنگذارى درمى بنتوان خوردن و اگر بخورى آن محرومان خاموش نباشند . ) از قابوسنامه . نظير بمزاح : نصف لى و نصف لك و اللّه خير الرازقين . چون چنين خواهى خدا خواهد چنين * ميدهد حق آرزوى متقين . مولوى . نظير ، خواستن توانستن است . رجوع به : اگر گوئى كه بتوانم . . . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . چون خانه بسوزانى بهيمه درنمانى . مثل هنديست . نقل از نسخهء خطى شاهد صادق متعلق به آقاى مهديقلى خان هدايت . چون خدا خواهد كه پردهء كس درد * ميلش اندر طعنهء پاكان برد . مولوى . چون خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند در عيب معيوبان نفس . چون خدا خواهد كه مردى بفسرد * سردى از صد پوستين هم بگذرد . مولوى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .