على اكبر دهخدا
1160
امثال و حكم ( فارسى )
قسمت هيچكس را هيچكس نتواند خورد . نظير : بر سر هر لقمه به نوشته عيان * كز فلان بن فلان بن فلان . قسمش نده . چيزى در تك ظرف نمانده ديگر چه ليسى ؟ نظير : سوراخش كن بينداز گردنت قسم مخور كه باور است ، لنگ خروس برابر است . رجوع به قنسمت را باور كنم يا . . . ، شود . قسم نخور كه باور كردم . بمزاح ، دانم كه دروغگوئى . بسوگند گفتى كه خونت بريزم * ز سوگند بگذر بقول استوارى . عمادى شهريارى . قسمى كه ترا نيافريدند * گر سعى كنى ميسرت نيست . مضبوط چنين است : قسمى كه مرا نيافريدند * گر سعى كنم ميسرم نيست . سعدى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود . قشون بىسردار . نظتر : قرون بدن مالها عقاء . قصاب از گوسفند بسيار نترسد . عقد العلى . قصاب چه آرى ز پى كشتن ماهى * خود كشته شود ماهى بىحربهء قصاب . خاقانى . قصاص بقيامت نمىماند . نظير : ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . قصاص قبل از جنايت قبيح است . قصب و ماه ، يا قصب و ماهتاب . زود پوسد جامهء پرهيز ما * كاين قصب بر ماهتاب انداخته است . اوحدى . رجوع به : ماه و كتان شود . قصر رفيع معرفت و كاخ مردمى * در خاكدان پست جهان برترين بناست . پروين . قصر نوشروان كجا ماند بكلبهء پيرزن * تخت كيخسرو كجا ماند بمهد شيرخوار . قاآنى . رجوع به : اين الثرى . . . ، شود . قصهء تير دو شاخ و قصهء چاه و جوال ؟ از ظاهر قطعهء ذيل برميآيد كه اين قصه مثلگونه باشد لكن نويسنده باصل آن دست نيافت . هيبت او دست مكاران و محتالان ببست * كس نيارد گشت اكنون گرد مكر و احتيال