على اكبر دهخدا
1155
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : قناعت توانگر كند . . . ، شود . قانون بماسبق حكم نكند ، ( يا ) قانون شامل ماسبق نمىشود . قانون كور است . نظير : قاضى به دو گواه راضى است . قانون نهاده بگردانيدن ناستوده باشد . ابو الفضل بيهقى . قاورد « 1 » غزى . مثال : صد هزار آدمى در پنجهء شكنجه و چنگال نكال ايشان افتادند و در زير طشت آتش گرفتار شدند و خاكستر در گلو ميكردند . . . و اين را قاورد غزى نام نهاده بودند . بيت ! قاورد غزى كه دور باد از لب تو * من خوردستم هجر تو آن را ماند . از تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد بن ابراهيم . نظير : قهوهء قجرى . قايد بخت بود بىهنرى . سيف اسفرنك . قبا تنگ آمدن . كار سخت شدن . مثال : اگر بر اين جمله باشد قبا تنگ آيد . ابو الفضل بيهقى . قبا سفيد فرشته است انگور ميوهء بهشت است فرش تخت است و كفش بخت . چون در خواب قبا سفيد بينند فرشته بخواب ديدهاند و انگور نيز ميوه بهشت باشد و ديدن فرش تعبيرش رسيدن بسلطنت و رؤياى كفش دليل بر شوى كردن دختر كند . قبا سفيد قبا سفيد است . بايد ملبوس در ظاهر زيبا باشد و گرانبهائى آن ضرور نيست . و بمزاح بكسيكه تميز خوب و بد نكند گويند . گويند دو برادر به سفر شدند زن برادر كهتر يك سال رنج برد و قبائى سفيد در نهايت نفاست بپرداخت و زن ديگر همان روز ورود شوى با سرعت و عجله قبائى سفيد ليكن بىاندام براى شوهر راست كرد صباح دو برادر ببازار شدند زن برادر كهين پوشيده و نهانى دورادور در پى آنان روان شد تا بداند آيا مردمان دو قبا را از يكديگر فرق كنند يا نه البته هيچكس در طول راه از قبا سخنى نگفتند زن بجان آمده از عابرى پرسيد كه آيا دو مرد بدين صفت در راه ديدى گفت آرى دو قبا سفيد ديدم . زن از عدم تميز ميان دو قبا برآشفت و بر رنج برده حسرت و دريغ خورد . نظير : كش كش است چه زركش چه كوتكش . دوغ و دوشاب يكى است . قبا گر حرير است و گر پرنيان * بناچار حشوش بود در ميان ( . . . تو گر پرنيانى نيابى خموش * كرم كارفرما و حشوم بپوش . ) سعدى . نظير : بحر هرچند كه كان گهر است * صدف او ز گهر بيشتر است . جامى . رجوع به : گل بىعيب خداست ، شود . قبا گيرم بيلفنجى بقاگو * ( مگر عقل تو خود با تو نگفته است . . . ) سنائى .
--> ( 1 ) قاورد نوعى از حلواست . برهان . و محتمل است اصل كلمهء قاووت يا قاوود همين لفظ باشد .