على اكبر دهخدا
1156
امثال و حكم ( فارسى )
نظير : بلبل بيدل تو عمر خواه كه آخر * باغ شود سبز و سرخ گل بدر آيد . حافظ . قباله كهنهء جائى بودن . از ابتداء امر به همه چيز آن آگاه بودن . قباى بعد از عيد براى گل منار خوب است . هرچيز در زمان معين به كار است . نظير : صد كاسه بنانى چو عروسى بگذشت . انورى . نوشداروى پس از مرگ سهراب . قباييست بر قامت او دوخته . اين كار به دو زيبا و برازنده است . قبر آقا گچ ميخواهد و آجر . قبل الرمى يراش السهام . قبلهء جان را چو پنهان كردهاند * هركسى رو جانبى آوردهاند . مولوى . قبلهء عشق يكى باشد و بس * ( هست آئين دوبينى ز هوس . . . ) جامى . قبول الحق من الدين . على عليه السلام . قبول حق بود رد خلايق . جامع التمثيل . اشاره : غمگين نيم كه خلق شمارند بد مرا * نزديك مىكند به خدا دست رد مرا . صائب . شبنم غنچهء بيداردلان چشم بد است * صيقل سينهء روشنگهران دست رداست . صائب . قبهاى برساختستى از حباب * آخر آن خيمه است بس واهى طناب . مولوى . قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ . قرآن كريم . سورهء 80 . آيهء 16 . قتل مار افسا نباشد جز بمار . سعدى . قحبه به مسجد افكند طفل حرامزاده را * ( اشك رياى زاهدان ريخت بخانهء خدا . . . ) قحبهء پير چكند كه توبه نكند از نابكارى و شحنهء معزول از مردمآزارى . سعدى . رجوع به : الان قد ندمت . . . ، شود . قحبه چون پير شود پيشه كند دلالى . از مجموعهء امثال فارسى طبع هند . قحبه كز كسب زنا بخشد زر * بخل صد بار ز جودش بهتر . جامى ، نظير : لا تزنى و لا تتصدقى . قحبه گر كند توبه حرصش ندهد يارى . نظير : توبهء گرگ مرگ است . رجوع به : العادة طبيعة خامسة ، شود . قدر بابا آن زمان دانى كه خود بابا شوى . قدرت علم را زوالى نيست . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . قدر چمن را بلبل افسرده ميداند . * ( بلى . . . غم مرگ برادر را برادر مرده ميداند . ) رجوع به : از تو نپرسند درازى . . . ، شود .