على اكبر دهخدا
1153
امثال و حكم ( فارسى )
باب ق . قاب قمارخانه . مردى آشنا بهمهء كارهاى زشت . نظير : همه فن حريف . قابل تغيير نبود آنچه تعيين كردهاند * ( ساقيا مى ده كه با حكم ازل تدبير نيست . . . ) حافظ . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود . قاتل الحريص حرصه . على عليه السلام . قاتل ضحاك كيست جز پسر آبتين ؟ * ( خاصهء سيمرغ كيست جز پدر روستم . . . ) خاقانى . قاچ زين را بگير نيفتى اسب دوانى پيشكشت . قارون گرفتمت كه شدى در توانگرى * سگ نير با قلادهء زرين همان سگ است . سعدى . قارون هلاك شد كه چهل خانه گنج داشت * نوشيروان نمرد كه نام نكو گذاشت . سعدى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى بجاى . . . ، شود . قاشق بدم نگاه مىكند . از جامع التمثيل . و مراد آن بر نگارنده مجهول است . قاشق ساختن كارى ندارد يك مشت ميزنى گود ( يا پهن ) مىشود دمش را ميكشى دراز مىشود . رجوع به : آهنگرى كارى . . . ، شود . قاشق نان خود بهمرساند . حرفت هرچند ناچيز باشد صاحب حرفه را مرفه دارد . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . قاضى از پس اقرار نشنود انكار . * ( دگر مگوى كه من ترك عشق خواهم كرد كه . . . ) سعدى . نظير : اقرار العقلاء على انفسهم جايز . قاضى به دو گواه راضى است . قاضى جز صحت صورت دعوى را مطالبت نكند . نظير : قانون كور است . قاضى چست مدعى سست . جامع التمثيل . نظير : كاسهء از آش گرمتر . قاضى كه بر شوت بخورد پنج خيار * ثابت كند از بهر تو صد خربزه زار . سعدى . قاطر پيشآهنگ آخرش توبرهكش مىشود . نظير : چونكه گله بازگردد از ورود * پس فتد آن بز كه پيشآهنگ بود . مولوى . رشد زيادى مايهء جوانمرگى است .