على اكبر دهخدا

1152

امثال و حكم ( فارسى )

اذكروا اللّه كار هر اوباش نيست * ارجعى بر پاى هر قلاش نيست ليك تو آيس مشو هم پيل باش * ورنه پيلى در پى تبديل باش ز اين بد ابراهيم ادهم ديد خواب * بسط هندستان دل را بىحجاب لا جرم زنجيرها را بر دريد * مملكت برهم زد و شد ناپديد . مولوى پيل مستم مغزم از آهن بياشوبند از آنك * گر بياسايم دمى هندوستان ياد آورم : خاقانى . دل سرد كن ز دهر كه همدست فتنه گشت * انديشه كن ز فيل كه هم جفت خواب شد . خاقانى . مرا چون كرگدن سينه چه خارى * به ياد فيل هندستان چه آرى . نظامى . بگردان پى شير از اين بوستان * مده پيل را ياد هندوستان . نظامى . همچو پيلم بر سرم زن زخم و داغ * تا نبينم خواب هندستان و باغ زانكه انسان در غنا طاغى شود * همچو پيل خواب بين ياغى شود پيل چون در خواب بيند هند را * پيلبان را نشنود آرد وغا . مولوى . فينش را هم من بكنم . بمزاح و طنز ، مزدى كم داده و كمتر همراهى و مددى را نيز دريغ مىكند . و حكايت را از كاهلى نقل كنند كه صد دينار ( دو شاهى ) به كسى داد كه بينى او بشويد مرد بينى كاهل ميان دو انگشت گرفت و گفت فين كن كاهل گفت . . . فيوم علينا و يوم لنا * و يوم نساء و يوم نسر . از العراضه . نظير : در هميشه بيك پاشنه نمىگردد . فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ . قرآن كريم . سورهء 43 . آيه 71 .