على اكبر دهخدا

1137

امثال و حكم ( فارسى )

اول ار شد مركبت سرو سهى * ليك آخر گشت بىمغز و تهى رنگ سبزت زرد شد اى قرع زود * زانكه از گلگونه بود اصلى نبود . مولوى . اشاره : گر بر درش در خنك دانا شدم چه باك * كاقبال او درخت كدو را چنار كرد . خاقانى . بچالاكى بيد انجير منگر در مه نيسان * بدان افتادگى بنگر كه بينى ماه آبانش . خاقانى . فردا من اين ده را زيرورو كنم . روستائى براى محصل ديوانى شيربرنج برد و خود نيز با او به خوردن نشست محصل شيره را بقسمتى از ظرف كه بجانب خود داشت ريخت روستائى را در پند و اندرز او به مدارات با اهل ده سخن بدينجا رسيده بود كه خدا ميان گندم خط گذاشته است و خطى با قاشق خود از سمت محصل بسوى خويش كشيد و شيره به طرف روستائى دويد محصل گفت من عامل ديوانم و از خدا و گفته و كردهء او هيچ ندانم و فردا اين ده را زيرورو كنم و آش را با قاشق بشوريد . فردا هم روز خداست . ضرور نيست همه كارها را امروز انجام دهيد . رجوع به : اليوم خمر . . . ، شود . فرداى خدا بسيار است . تمثل : چو گويم بوسه‌اى گوئى كه فردا * كرا فرداى گيتى در شمار است ؟ . انورى . فردى گردى چو گرد مردى گردى . جامع التمثيل . رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، شود . فرزندان شاعران سخنان شاعران باشند . از ديباچهء ديوان سنائى متعلق به آقاى حاج حسين آقا ملك . فرزند اگرچه عيب‌ناكست * در پيش پدر ز عيب پاك است . از مجموعهء امثال : فارسى طبع هند . رجوع به : اگرچه فرزند چون . . . ، شود . فرزند اهل مال پدر را چه مىكند . فرزند بنده‌ايست خدا را غمش مخور * تو كيستى كه به ز خدا بنده‌پرورى ( . . . گر مقبل است گنج سعادت نصيب اوست * ور مدبر است رنج زيادت چه ميبرى . ) سعدى . « 1 » نظير : ولى الطفل مرزوق . على عليه السلام . و رجوع به : الرزق على اللّه . . . ، شود . فرزند بىادب بانگشت ششمين ماند كه دست از بريدنش به درد آيد و از بودنش زشت نمايد . تمثل : انسان عين گشت چو فرزند تا خلف * بودنش رنج خاطر و نابودنش عذاب . كمال اسمعيل در شكايت از درد چشم .

--> ( 1 ) اين دو بيت با اختلاف كمى در ديوان اوحدى نيز ديده شد .