على اكبر دهخدا

1136

امثال و حكم ( فارسى )

صد خانه پر از بت و يكى نشكستى * گفتى كه بيك قول شهادت رستم . . . ) خواجه عبد اللّه انصارى . نظير : دشمنشرا گو شراب جهل چون خوردى تو دوش * صابرى كن كاين خمار جهل تو فردا كند . منوچهرى . ايامى خوردهء غفلت كنون مستى و بيهوشى * خمار اين كند فردا كمال خويش نقصانى سنائى . رجوع به : اليس الصبح . . . ، شود . فردا دور نيست . رجوع به : اليس الصبح . . . ، شود . فردا را كسى نديده . رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود . فردا را كه ديده است ؟ تمثل : دمى خوش باش غوغا را كه ديده است * بخور امروز فردا را كه ديده است . عطار . رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود . فردا فردا به چند فردا گوئى . جامع التمثيل . نظير : همى وعده دهى امروز و فردا * همين امروز و فردايت مرا كشت . بابا طاهر . رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود . فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان * آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست ( نشنيده‌اى كه زير چنارى كندوبنى * بر رست و بر دويد بر او بر بروز بيست پرسيد از چنار كه تو چند روزه‌اى * گفتا چنار سال مرا بيشتر ز سيست خنديد پس كدو كه من از تو به بيست روز * برتر شدم بگوى كه اين جاهليت چيست او را چنار گفت كه امروز جان من * با تو مرا هنوز نه هنگام داوريست . . . * . . . ) ناصر خسرو . اشاره : بدخواه تو خود را ببزرگى چو تو داند * ليكن مثل است اينكه چنارى و كدوئى . انورى . نظير : گر بر جسد چنار چالاك * بيد انجيرى برآيد از خاك آنها كه بعقل كار دانند * بيد انجير از چنار دانند اين سال بقا به صد رساند * وان بيش سه چار مه نماند . خاقانى . نى چو تو اى خام كاكنون تاختى * طفلى و خود را تو شيخى ساختى بر دويدى چون كدو فوق همه * كو تو را پاى جهاد و ملحمه ؟ تكيه كردى بر درختان و جدار * برشدى اى اقرعك هم قرع‌وار