على اكبر دهخدا

1130

امثال و حكم ( فارسى )

و رجوع به : از تو نپرسند درازى شب . . . ، شود . غم ندارى بز بخر . نظير : كور بيكار مژهء خود را مىكند . ملا نصر الدين است وقتى بيكار مىماند جوالدوز به خود مىزند . غم و درد بهر دليران بود * ( برين شاد دل شاه ايران بود . . . ) فردوسى . غم و شادمانى نماند دراز . * ( بآواز گفتند كى سرفراز . . . ) فردوسى . غم و كام دل بيگمان بگذرد * زمانه دم ما همى بشمرد . فردوسى . غمى نيست كان دل هراسان كند * كه آن را نه خرسندى آسان كند . اسدى . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود . غنا فاضلتر كه فقر كه غنا صفت باريتعالى است و فقر بر وى روانه . ابو سعيد مهنه . غنده را پاى بايد سپس پاى آورنجن . تمثل : تن غنده را پاى بايد نخست * پس آنگاه خلخال بايدش جست . اسدى . غنيمت بر او بخش كو جنگ جست * به مردى دل از جان شيرين بشست . فردوسى . غنيمت دان دمى تا يكدمت هست . جامع التمثيل . رجوع به : از آنروزيكه از . . . ، شود . غنيمت شمردم كه پاينده نيست * چو بسپرده شد باز آينده نيست ( زمانه عرض‌وار مىبگذرد * چون بگذشته شد باز پس ننگرد ز بگذشتنش كرد يزدان گهر * مكن اعتمادى به بگذشته بر . . . ) حضرت اديب . رجوع به : از آن روزيكه از . . . ، شود . غنى هرچند كريم باشد سفره بر سر راه نمىگسترد . غواص گر انديشه كند كام نهنگ * هرگز نكند در گرانمايه بچنگ . سعدى . رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . غوره فشردن . گريستن . مثال : آب چون آتشم فرست كه باد * بر سرم خاك غم همى بارد آب انگور كو كه سعى كند * تا غمم غوره در نيفشارد . انورى . ز دست ساقى دولت شراب ناب بنوش * حسود خام طمع ميفشار گو غوره . بدر جاجرمى . غوره مويز مىشود مويز غوره نميشود . از مجموعهء امثال فارسى طبع هند . غوره نشده مويز شده است . غوره‌ها را كه بيارائيد غول * پخته پندارد كسى كه هست گول