على اكبر دهخدا

1129

امثال و حكم ( فارسى )

غم مخور ايدوست كاين جهان بنماند * هرچه تو مىبينى آنچنان بنماند ( . . . راحت و شاديش برقرار نباشد * گريه و زاريش جاودان بنماند هر طرب افزاى و شادمان كه تو بينى * از صف اندوه بر كران بنماند برق شكر خنده گر چه ژاله ببارد * زهره كند آب و يكزمان بنماند هيچ گل و لاله‌اى ز انجم رخشان * بر چمن سبز آسمان بنماند در بن اين حقهاء بىسر مينا * اين مه و خورشيد مهره‌سان بنماند هندوى كيوان فراز قلعهء هفتم * يك دو شبى بيش پاسبان بنماند امتعهء اورمزد را پس از اين دور * مشترئى در همه جهان بنماند خنجر مريخ سست گردد و هر شب * از شفقش خون بر آستان بنماند صنعت خورشيد را كه لعل كند سنگ * هيچ اثر در ضمير كان بنماند مطرب ناهيد را بساز طرب بر * زخمهء انگشتها روان بنماند تير ز شست سپهر پير مقوس * هم بشود زود و در كمان بنماند ماه دوان هم گران ركاب نباشد * باش كه چندان سبك عنان بنماند ناميه گردد سترون و همه اركان * پير شوند و يكى جوان بنماند ناطقه گردد خموش و غاذيه ساكن * وين همه آشوب انس و جان بنماند نيم جو از كاينات حسى و عقلى * در همه بازار كن فكان بنماند جهد كن امروز تا هماى هوايت * بر سر اين خشك استخوان بنماند جان عزيزت كه آبخوردهء قدس است * در غم اين كهنه خاكدان بنماند رخت نهادت به زير سدره فروگير * خيز كه اين سبز سايه‌بان بنماند . ) سعيد طائى . غم مخور زانكه بيك حال نمانده است جهان * شادى آيد ز پى غصه و خير از پى شر ( . . . بكسوف اندر پيوسته نماند خورشيد * بوبال اندر پيوسته نماند اختر . ) قاآنى . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود . غم مخور شاد بزى زانكه غم و شادى تو * هر دو چون ميگذرد پيش خرد يكسان است . اثير الدين اومانى . غم مرگ برادر را برادر مرده ميداند * ( بلى قدر چمن را بلبل افسرده ميداند . . . ) نظير : دلى كو ز درد برادر شخود * دواى پزشكان به دو نيست بود . فردوسى . اخاك اخاك ان من لا اخاله * كساع الى الهيجا به غير سلاح .