على اكبر دهخدا

1100

امثال و حكم ( فارسى )

عزم درست تست براق . * ( پاى بر مركب عزيمت آر زانكه . . . ) مغربى . عز من قنع ذل من طمع . على عليه السلام . اقتباس : عكس آن اينجاست ذل من قنع * اندر اين‌طور است عز من طمع . مولوى . شد ز ديد لب جمله تن طبع * خوار و عاشق شد كه ذل من طمع . مولوى . چون نبيند مغز قانع شد به پوست * بند عز من قنع زندان اوست . مولوى . رجوع به : قناعت توانگر . . . ، شود . عزه و كثير . معشوقه و عاشقى مثلى از عرب . رجوع به : ليلى و مجنون ، شود . عزيز است آنكس كه زر كرد خوار * ( بگيتى درون اى برخ نوبهار . . . ) مرحوم اديب . رجوع به : زر را دشمن . . . ، شود . عزيز الهى بسعى بدخواه ذليل نگردد . نقل از اندرزنامهء منسوب بخواجه نظام الملك . رجوع به : با خدا دادگان . . . ، شود . عزيز باشد نوباوه هر كجا كه رسد * ( . . . شكوفهء دل ما را چنان گرامىدار . جمال الدين عبد الرزاق . عزيز پدر و مادر . بطنز حمالان را گويند و تعبيريست كه با آن منع از گرامى داشتن فرزندان و تحريض به سعى در تربيت و تعليم آنان كنند . اشاره : اى عزيز مادر و جان پدر تا كى ترا * اين به زير پنبه دارد و آن به زير دو كدان . خاقانى . نظير : بچهء خويش را بناز مدار * نظرش هم ز كار باز مدار چون برآيد بخوارى و سختى * نشود او زبون بدبختى . اوحدى . بسا روزگارا كه سختى برد * پسر چون پدر نازكش پرورد . سعدى . ناز پرورد تنعم نبرد راه بدوست . حافظ . عزيزتر ز همه خلق يار نيك بود * ( . . . بكارتر ز همه كار خدمت سلطان . ) فرخى . عزيز نبود آنكس كه تو عزيز كنى * ز بهر آنكه عزيز تو زود گردد خوار عزيز آنكس باشد كه كردگار جهان * كند عزيزش بىسير كوكب سيار نه آن بود كه تو خواهى همى و دارى دوست * كه آن بود كه قضا كرد ايزد دادار . ابو حنيفهء اسكافى . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود . عزى كه آن ز فضل نباشد هنوز ذل * فخرى كه آن ز فضل نباشد هنوز عار . فرخى .