على اكبر دهخدا

1084

امثال و حكم ( فارسى )

بعد نصف الليل آمد يار او * صادق الوعدانه آن دلدار او عاشق خود را فتاده خفته ديد * اندكى از آستين او دريد گردكان چندش اندر جيب كرد * كه تو طفلىگير اين ميباز نرد . مولوى . عاشق رنج است نادان تا ابد * ( . . . خيز و لا اقسم بخوان تا فى كبد . ) مولوى . عاشق طعم وصل آنگاه داند * كه عاجز گردد از هجران عاجل ( و ليكن اوستادان مجرب * چنين گفتند در كتب اوايل كه . . . ) منوچهرى . عاشق كور باشد . تمثل : ندانستم كه عاشق كور باشد * كجا بختش هميشه شور باشد . ويس و رامين . نظير : حبك الشيئى يعمى و يصم . عاشق كورى باشد . نفايس الفنون . عاشق كور است . گج . رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود . عاشق كه شد كه يار برويش نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست . حافظ . رجوع به : تشنه مينالد كه كو . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . عاشقم پول ندارم كوزه‌ت را بده آب بيارم . سوال كردم گل را كه بر كه ميخندى * جواب داد كه بر عاشقان بىدينار . عمادى شهريارى . عاشق بىدرم زبون باشد . اوحدى . عاشقان بىسيم را شب خوش . از مقامات حميدى . و رجوع به : اگر تنگدستى مرو . . . ، شود . عاشقم لكن تا كنار بام . ز مجموعهء امثال فارسى طبع هند . عاشق ميدان و اسب و پاى نه * عاشق زمر و لب و سرناى نه . مولوى . عاشق ناپاك بايد دلبر قلاش را * ( نيست قلاشى چو تو و نيست ناپاكى چو من . . . ) عبد الواسع جبلى . عاشق نبود ز عيب معشوق آگاه . * ( گويند كه معشوق تو زشت است و سياه گر زشت و سياه است مرا نيست گناه * من عاشقم و دلم به دو گشته تباه . . . ) فرخى . رجوع به : از محبت نار نورى مىشود ، شود . عاشقى پيداست از زارى دل * ( . . . نبست بيمارى چو بيمارى دل . ) مولوى . عاشقى را چه جوان چه پيرمرد * عشق بر هر دل كه زد تاثير كرد . عطار . عاشقى شيوهء زندان بلاكش باشد * ( ناز پرورد تنعم نبرد راه بدوست . . . ) حافظ . عاشقى كار سرى نيست كه بر بالين است * ( خواب در عهد تو در چشم من آيد هيهات . . . )