على اكبر دهخدا

1085

امثال و حكم ( فارسى )

سعدى . رجوع به : فقرهء قبل شود . عافيت سايه بر وى اندازد * كه ز خود با كسى نپردازد . مكتبى . عاقبت از ما غبار ماند زنهار * تا ز تو بر خاطرى غبار نماند . سعدى . عاقبت بدگوئى دشمنى است . عاقبت جوينده يابنده بود * ( گر گران و گر شتابنده بود ) مولوى . ( . . . چونكه در خدمت شتابنده بود . ) مولوى . كه فرج از صبر تابنده بود . ) مولوى . ( سايهء حق بر سر بنده بود . . . ) مولوى . نظير : هركه جويا شد بيابد عاقبت * مايهء درد است اصل مرحمت . مولوى . من طلب شيئا و جد وجد . من دق بابا و لج ولج . گفت پيغمبر كه چون كوبى درى * عاقبت زان در برون آيد سرى چون نشينى بر سر كوى كسى * عاقبت بينى تو هم روى كسى . مولوى . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . عاقبت خشم پشيمانيست . عاقبت سوى حقيقت هر مجازى ميكشد * ( ميپزم سوداى خامش تا بسوزم اندران . . . ) ابن يمين . نظير : المجاز قنظرة الحقيقة . عاقبت ظاهر سوى باطن رود . مولوى . عاقبتش مثل عاقبت يزيد ، ( يا ) مثل آخرت يزيد شده است . در آخر كار ، يا عمر بسيار بدبخت و سيه روزگار است . عاقبت ظاهر سوى باطن رود * ( ظاهرش گير ارچه ظاهر كژ بود . . . ) نظير : الظاهر عنوان الباطن . و رجوع به : عاقبت سوى . . . ، شود . عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود * گرچه با آدمى بزرگ شود . سعدى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . عاقبت كاهلى خواريست . عاقبت مستى اى دو ديده خرابيست * ( در غمت اى ناصر اى دو ديدهء روشن مردم چشمم بسان مردم آبيست * دل كه ز غمهات مست بود خراب است . . . ) قطب الدين سرخسى ، عاقبت ميمون لولى را گذر بر چنبر است . عاقبت نيكوتر آيد چون گشايد ديرتر * ( هرچه انديشه در آن بندى گشايد بى خلاف . . . ) معزى . عاقبت هركسى ز پست و بلند * بجزاى عمل شود پايند . مكتبى . رجوع