على اكبر دهخدا
1040
امثال و حكم ( فارسى )
توان زنده را كشتن اندر كداز ( ؟ ) * نكرده است كس كشته را زنده باز بود كت نياز افتد از روزگار * به از دوست آن دشمن آيد به كار بينديش شب كار فردا نخست * بدان راى رو پس كه كردى درست نژاد شهان از بنه گم مكن * مكن خاندانى كه باشد كهن . اسدى . شه از داد و بخشش بود نيكبخت * كز او بخشش و داد نيكوست سخت . اسدى . شهپر زاغ و زغن زيباى صيد و قيد نيست * ( . . . كاين كرامت همره شهباز و شاهين كردهاند . ) حافظ . شه چو برداردت فكندهش باش * چون تو را خواجه كرد بندهش باش . سنائى نظير : ان اتخذك الملك اخا فاتخذه ربا و ان زادك ايناسا فزده اجلالا . مرزباننامه . شه چو بنشست بر دريچهء هزل * ملك بيرون پرد ز روزن عزل . سنائى . رجوع به : شه ارچه بپايه . . . ، شود . شه چو ظالم بود نپايد دير * زود گردد بر او مخالف چير ( . . . رخنه در پادشاهى آرد ظلم * در ممالك تباهى آرد ظلم . ) سنائى . رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود . شه چو عادل بود ز قحط منال * عدل سلطان به از فراخى سال . سنائى . رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود . شه چو غواص و ملك چون درياست * خفتنش در ميان آب خطاست ( كم ز نرگس مباش اندر حزم * چون كنى عزم رزم و مجلس بزم نرگس از خواب از آن حذر دارد * كه همى پاس تاج زر دارد . . . شه چو بر تخت يار خواب شود * تخت او زود تاج آب شود . ) سنائى . رجوع به : شه ارچهء بپايه . . . ، شود . شهر آوار نيست . تمثل : خشمگيرى جنگجوئى چون بمانى از جواب * خشم يكسو نه سخن گستر كه شهر آوار نيست ناصر خسرو . نظير : مگر سر دنيا را باجگن پوشاندهاند . مگر شهر هرت است . شه را چو يار گشت فرومايه * حشمت بجا نماند و جاه و فر . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .