على اكبر دهخدا
1025
امثال و حكم ( فارسى )
دنيات دور كرد ز دين وين مثلتر است * كز شعر بازداشت ترا جستن شعير . ناصر خسرو . كه نبايد چنان كه گفتستند * بازدارد ترا ز شعر شعير . ناصر خسرو . اشاره : آن شاعرى كند بجهان نقض شعر من * كان شعر و وزن شعر بنشناسد از شعير . قطران نظير : شغلتنى الشعير عن الشعر و البر عن البر . از امثال مولدين . نقل از ميدانى . شغال از باغ قهر كند مفت باغبان . شغال بيشهء مازندران را * نگيرد جز سگ مازندرانى . نظير : خرگوش هرمزد را سگ هرمزد تواند گرفت . رجوع به : آهن آهن را . . . ، شود . شغال پوزش بانگور نميرسد ميگويد ترش است . رجوع به اگر لوطى نگويد . . . ، شود . شغال ترسنده انگور خوب نخورد . رجوع به ز ترسنده مردم . . . ، شود . شغاليكه مرغ ميگيرد بيخ گوشش زرد است . رجوع به مرغى كه انجير . . . ، شود . شغل الحلى اهله ان يعارا . تمثل : ان مجموعى البديع حلاه * قد تنقيت دره المختارا و اذا لم اعره ليس عجيبا * شغل الحلى اهله ان يعارا . نقل از ابدع البدايع . شغل النبى . گويند اعراب باديه اغاره و چپاول خود را با غزوات حضرت رسول اكرم صلوات اللّه عليه مشتبه كرده و آن را شغل النبى گويند . اشاره : گفت اى خر اندر اين باغت كه خواند * دزدى از پيغمبرت ميراث ماند . مولوى شغلتنا را شدرستنا كردن . گويند قاريى عامى به اين آيه رسيد . . . شغلتنا انفسنا . . . گفت غلط در قرآن روا نباشد از آن رو كلمهء شغلتنا را محو كرده بجاى آن شدرستنا نوشت . شفا بايدت داروى تلخ نوش * ( چه خوش گفت يكروز داروفروش . . . ) سعدى . تمثل : از اين پيش گفتند ارباب هوش * شفا بايدت داروى تلخ نوش . مرحوم اديب . شفا ته پياله است ، ( يا ) در ته پياله است . شفيع المذنب اقراره . شفيع بسته گريبان و بسته بند ازار * چنان نباشد كايد بر تو بىشلوار . سنائى . نظير : ليس الشفيع الذى ياتيك موتزرا * مثل الشفيع الذى ياتيك عريانا . فرزدق . بپرهيز از عداوت كسى كه هرگاه خواهد زير لحاف سلطان درآيد . از شاهد صادق . شقشقة هدرت ثم قرت . على عليه السلام . شق عصا كردن . عصاى مسلمين كردن . خلاف آوردن .