على اكبر دهخدا
1019
امثال و حكم ( فارسى )
شتر كه علف ميخواهد گردن دراز مىكند . جامع التمثيل : رجوع به : از تو حركت . . . ، شود شتر كينه . آنكه در نگاهداشتن بغض و عداوت دشمنان بدل حد و اندازه نگاه ندارد شتر گاو پلنگ . تركيبى نامتناسب . شتر گربه . نازيبا . نامتناسب مثال : در حيز زمانه شتر گربهها بسيست * گيتى نه يك طبيعت و گردون نه يكفن است . انورى . هست شتر گربهها در سخن من و ليك * گربهء او شير گير اشتر او پيلسا . سيف اسفرنك . برو از جان خود بردار اينبار * كه اشتر گربه افتاده است اين كار . عطار . بيتكى چند مىتراشيدم * زين شتر گربه شعر ناهموار . انورى . شمر چو باد شتر گربههاى حجرهء خاك * شتر در آب فناران و حجره آتشزن . كاتبى . اگر كاتبى در سخن گه گهى * بلغزد بر او دق نگيرد كسى شتر حجره را گر نكو گفته ليك * شتر گربهها نيز دارد بسى . امير امين الدين . بدين حديث شتر گربه هم روا باشد * اگر به حضرت او اين صداع ننمائى . مجير بيلقانى . شتر گلو باش ( يا ) شتر گلو بايد بود . نظير : حرف را بايد هفت دفعه به دهان آورده فرو برد شترمرغ است نه مىپرد نه بار ميبرد . رجوع به : مثل شترمرغ ، شود . شتر نقارهخانه است . گفتههاى تو در او اثر نكند . كودكى كو حارس كشتى بدى * طبلكى در دفع مرغان ميزدى تا رميدى مرغ از آن طبلك ز كشت * كشت از مرغان سلامت مىگذشت چونكه سلطان شاه محمود كريم * برگذر زد آن طرف خيمهء عظيم با سپاهى همچو استارهء اثير * انبه و فيروز و صفدر ملكگير اشترى بد كو بدى حمال كوس * بختئى بد پيشرو همچون خروس بانك كوس و طبل به روى روز و شب * ميزدند اندر رجوع و در طلب اندر آن مزرع درآمد آن شتر * كودك آن طبلك بزد در حفظ بر عاقلى گفتش مزن طبلك كه او * بختى طبل است و با آتش است خو پيش او چبود تبوراك تو طفل * كه كشد او طبل سلطان ببست كفل . مولوى . رجوع به : اشتر كه چار دندان . . . ، شود . . . ، و رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود . شتر و ماهتاب و اعرابى شبگير اعرابى شتر گم كرد و چون ماه برآمد بيافت و ماه را بخدائى نيايش كردن گرفت . تمثل . هر چون نگرم [ ؟ ] من با كرم او * چون قصهء آن اشتر و ماهست و عرابى . فرخى .