على اكبر دهخدا

1014

امثال و حكم ( فارسى )

شب پنبه‌دانه در مىنمايد . نظير : شب گربه سمور مىنمايد . شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها . حافظ . رجوع به : از تو نپرسند . . . ، شود . شب تاريك و ره باريك و دل تنگ . جامع التمثيل . شب چو عقد نماز مىبندم * چه خورد بامداد فرزندم . سعدى . رجوع به : غم فرزند و نان و . . . ، شود . شب حامله است تا چه زايد . جامع التمثيل . رجوع به : سحر تا چه زايد . . . ، شود . شب حامله است تا چه زايد فردا . گج . رجوع به : سحر تا چه زايد . . . ، شود . شب خر كره طاوس نمايد . رجوع به : شب گربه . . . ، شود . شب خفتهء مست و روز تا چاشت خمار * اوقات عزيز بين كه چون ميگذرد . خواجه عبد اللّه انصارى . شب‌خيز باش تا كام‌روا باشى . بزورجمهر بامداد به خدمت خسرو . . . شتافتى و او را گفتى شب‌خيز باش تا كامروا باشى خسرو بسبب اين كلمه پاره‌اى متأثر و متغير گشتى و اين معنى چون سرزنش دانستى يك روز چاكران را بفرمود تا بوقت صبحى متنكروار بر وى زنند و بىآسيبى كه رسانند جامهء او بستانند چاكران آن بازى در پردهء شب با بزورجمهر نمودند او بازگشت و جامهء ديگر بپوشيد چون به حضرت آمد بر خلاف اوقات گذشته بيگاه ترك شده بود خسرو پرسيد موجب دير آمدن چيست گفت ميآمدم دزدان بر من افتادند و جامهء من ببردند و به ترتيب جامهء ديگر مشغول شدم خسرو گفت نه هر روز نصيحت تو اين بود كه شب‌خيز باش تا كام‌روا باشى پس اين آفت به تو هم از شب‌خيزى رسيد بزورجمهر بر ارتجال جواب داد كه شب‌خيز دزدان بودند كه پيش از من برخاستند تا كام ايشان روا شد خسرو از بداهت گفتار بصواب و حضور جواب او خجل و ملزم گشت . ) مرزبان‌نامه . نظير : بگه خيز باشيد هر سال و ماه * كه گاه سعادت بود صبحگاه . داراب زردشتى . الصبحة تمنع الرزق . بگاه خاستن آمد نشان نهمت مرد * كه روزا بر همى باز به رسد به شكار . ابو حنيفهء اسكافى . كسى كه بر سر خواب سحر شبيخون زد * هزار دولت بيدار را بخواب گرفت . ظهير . شب دراز است و شادى بيكار . جامع التمثيل . شب دراز است و قلندر بيكار . شب را تيركى چندان بماند * كه رخ پيدا كند خورشيد انور .