على اكبر دهخدا

1001

امثال و حكم ( فارسى )

سير خورده گرسنه را مست و ديوانه پندارد . ابو الفضل بيهقى . سير در لوزينه داشتن . فريفتن . تمثل : هست مهر زمانه با كينه * سير دارد ميان لوزينه . سنائى . وانكه او پيوسته زير پوست ماند چون پياز * ميدهدش از خوانچهء ابليس لوزينه سير . سنائى . از دست خود زمانه مر او را بمكر و فن * لوزينه داد ليك درون سوش سير بود . سنائى . اندر ايام تو بر خوان غرور روزگار * ناكسان كس شده خوردند از لوزينه سير سنائى . حكم ازل چو مائدهء دشمن ترا * لوزينه ساخته است بسير اندر آسمان . سوزنى . ز انتقام تو نشكفت اگر قضا و قدر * بهانه‌جوى بلوزينه در دهندش سير . انورى . هر كه در پيمان توده تو چون پياز * انتقام روزگارش داد در لوزينه سير . انورى . كه بود با تو همه پوست در وفا چو پياز * كه روزگار بلوزينه در ندادش سير . انورى . در در فروزينه‌زده سيرى بلوزينه‌زده * پائى چو بوزينه‌زده در حلقهء طبال‌ها . مرحوم اديب سير را از گرسنه چه غم . رجوع به : از تو نپرسند درازى . . . ، شود . سير را بنرخ سوسن فروختن . غش و دس كردن تمثل : اين جهان را فريب بسيار است * بفروشد به نرخ سوسن سير . ناصر خسرو . سير غم گرسنه نخورد . نفايس الفنون . رجوع به : از تو نپرسند . . . ، شود . سير مردن به كه گرسنه زيستن . از شاهد صادق . سى روج را كرديم سه روجه آن هم گردن خروجه . سى روز روزهء رمضان را به روز بدل كرديم و آن را هم‌چون خروس براى سحور ما را بيدار نكرد روزه نگرفتيم . سيرى در لقمهء بازپسين بود . ( هميشه از شراب چنان برخيز كه هنوز دو سه قدح شرابرا جاى بود و پرهيز كن از لقمهء سيرى و قدح و مستى كه سيرى و مستى نه همه در طعام و شراب بود كه چنان كه . . . مستى در قدح بازپسين بود . ) از قابوسنامه . سيرى شما روسفيدى ماست . بمزاح ، شما بخوريد . سيلاب فتنه چونكه دمان آيد * از جاى بركند همه بوم و بر . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . سيلاب نپرسد كه ره خانه كدام است * ( عشق از ره تكليف بدل پا نگذارد . . . ) صائب . سيلى خور باد شدن چراغ . خاموش شدن . تمثل : سيلىخور باد شد چرا غم . سيلىخور روزگار شدن . سيلى روزگار خوردن . به بليات و مصائب دچار گشتن . سيل در خانه چون شود بسيار * گر نيابد ره افكند ديوار . مكتبى .