على اكبر دهخدا
982
امثال و حكم ( فارسى )
سگ از دكان آهكگر ( آهنگر ؟ ) چه خواهد برد . از مجموعه امثال طبع هند . نظير : دزد از خانهء مفلس خجل آيد بيرون . سگ از مردم مردم آزار به . سعدى . سگ استخوان سوخته را بو نميكند * كاريكه چشم مىكند ابرو نميكند . مصراع اول اين شعر ظاهرا معنى و مرادى مثلى ندارد ولى براى تمثل بمصراع دوم مصراع اول را نيز گويند . سگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد ( پسر لوط با بدان بنشست * خاندان نبوتش گم شد . . . ) سعدى رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود . سگ اگر جلد بودى و فربه * يك شكارى نماندى اندر ده . سنائى . رجوع به : آن دو شاخ گاو . . . ، شود . سگ بابا نداشت حاجى عموش را ميخواند ( يا ) سگ پدر نداشت خانهء آقا عموشرا مىپرسيد . سگ با دمش زير پاش را جاروب مىكند . شما چرا خانه را ناروفته ميگذاريد . تمثل : سگ بدم جاى خود بروبد باز * تو نروبى چرا براى نماز . سنائى . سگ باش برادر خرد مباش . غالبا كارهاى خانه را ببرادر خرد محول كنند . سگ باش كوچك خانه مباش . رجوع به : فقرهء قبل شود . سگ بخواب اندرون عوان باشد * ليك بيدار پاسبان باشد . سنائى . تعبير رؤياى سگ خفته در خواب عوان و سگ بيدار پاسبان است . سگ بخورد پيشواز گرگ ميرود . غذائى ناگوار و ثقيل و يا ناپخته است . سگ بدرياى هفتگانه مشوى * كه چو شستى پليدتر گردد . سعدى . رجوع به : چون نجستر شود . . . ، شود . سگ به دستش نميتوان داداخته كند . نظير : سرمه را از چشم مىزند . سگ بر آن آدمى شرف دارد * كه دل مردمان بيازارد . سعدى . سگ بقلادهء زرين شكار نكند . جامع التمثيل . سگ بگاه وفا به از ناكس . ( طلب صحبت خسان نكنى * تكيه بر عهد ناكسان نكنى كه نكردست خس وفا با كس * . . . گر رخ ناكسان نه بينى به * با خسان هرچه كم نشينى به