على اكبر دهخدا

574

امثال و حكم ( فارسى )

باب جيم . جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً . قرآن كريم . سورهء 17 . آيهء 83 . جا تر است و بچه نيست . تمثل : چشم چو بگشود در آن دامنه * ديد كه جا تر بود و بچه نه . ايرج ميرزا . جادو رفتار آدمى است ، جادو رفتار زن است . با رفتار نيك شوى و كسانرا مهربان توان كرد و جادو و سحر بيهوده است . جادو زبان آدمى است ، جادو زبان زن است . سحر و جادو نتيجه نبخشد بلكه دل مردمان يا شوهر را با گفتار فريبنده و اخلاق‌خوش بدست توان آورد . رجوع به : زبان خوش مار را از . . . ، شود . جادهء دزد زده تا چهل روز ايمن است . جاذب جنس است هرجا طالبى است * ( ز آنكه جنسيت عجايب جاذبيست . . . ) مولوى . رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود . جاذب هر جنس را هم‌جنس دان * ( سوى بام آمد ز متن نردبان . . . ) مولوى . رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود . جاسوسى جاپيچى است . چاپيچى قوادى باشد . جا كنعبد و جا كنستعين . مثلى عاميانه است كه از آيهء إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ساخته‌اند . و از آن اراده كنند كه هركسى يا هرسخنى را جايگاهى است . جا گرم كردن . در محلى مستقر شدن ، يا آسودن . مثال : از آن سرد آمد اين كاخ دل‌آويز * كه تا جا گرم كردى گويدت خيز . نظامى . « 1 » جام در راه است . جام بمعنى مطلق شيشه باشد . و تعبير مثلى گويد : احتياط كن . تمثل : خانه تاريك و وقت بيگاه است * ره بگردان كه جام در راه است . اوحدى . نظير : گهر نشكنى تيشه آهسته‌دار . سعدى . جام مى از دست بيفكن كه نيست * حاصل آن جام مگر واى مام . ناصر خسرو . رجوع به : چه‌خورى چيزى كز . . . ، شود .

--> ( 1 ) عاقل بچه اميد درين شوم سراى * بر دولت او دل نهد از بهر خداى . آسايش را چو بر نشيند از پاى * گيرد اجلش دست كه بالا بنماى . از مرصاد العباد شيخ نجم الدين رازى .