على اكبر دهخدا

941

امثال و حكم ( فارسى )

سبزه بر سنگ نرويد چه گنه باران را . از مجموعه امثال طبع هند . سبزه را تازگى به باران است * ( جز بطاعت نجات نتوان يافت . . . ) اديب صابر . سبزه كى رويد بجهد از روى يخ . سبزى پاك كردن . تملق و تبصبصى بدنائت و پستى كردن . سبزى پاك كن . نظير : بادنجان دور قاب چين سبزى تو از من زردى من از تو . زنان روز سيزدهم نوروز سبزه‌ها را گره كنند و بشگون اين عبارت را گويند . سبزىفروش شهر ز نيكى فروش به * ( منماى و مشنوان عمل خويش را بخلق - زيرا عمل نهفته ز هر چشم و گوش به * از طاعتى كه بهر فريب خلايق است آواز چنگ و زمزمهء ناى و نوش به * نشنيده‌اى كه پير هريوت چه گفته است . . . ) خواجه عبد اللّه انصارى . سبع نه‌اى كه تجنب كنى ز يار و ديار * ضبع نه‌اى كه تنفر كنى ز مرد و نفر . قاآنى . سبك‌بار مردم سبكتر روند * ( . . . حق اين است و صاحبدلان بشنوند . ) سعدى . رجوع به : آسود كسى كه . . . ، شود . سبكبارى از بهشت آمده است . رجوع به : آسوده كسى . . . ، شود . سبكبارى گزين تا سهل تانى از جبل پرى * كه گربه از شتر بهتر تواند رفت بر پل وان . امير خسرو . رجوع به : آسوده كسى . . . ، شود . سبكتر بود اشتر مست بار * ( ملامت كشانند مستان يار . . . ) سعدى . تمثل : تا مست نباشى نبرى بار غم يار * آرى شتر مست كشد بار گرانرا . سبكسارتر از پرستار تن * بگيتى درون يك سبكسار نيست . حضرت اديب . سبكسار شادى نمايد نخست * بفرجام كار انده آيد درست . فردوسى . رجوع به : سبكسر سبكتر . . . ، شود . سبكسار قصد سبكسار دارد . * ( بدوده رفيقان او را ازيرا . . . ) ناصر خسرو . رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود . سبكسار مردم نه و الا بود * اگرچه گوى سر و بالا بود . فردوسى . رجوع به : سبكسر سبكتر . . . ، شود . سبكسر بود هركه او كهتر است * ( شكيبائى از مهر نامىتر است . . . ) فردوسى . سبكسر سبكتر درافتد بدام * ( جوان سبكسر بود خويش كام . . . به چيزى فريبد دل‌آويزتر * نه آنكو نيازش بدان تيزتر . ) اسدى . نظير : سر مردمى برد بارى بود * سبكسر هميشه بخوارى بود . فردوسى .