على اكبر دهخدا

935

امثال و حكم ( فارسى )

بسحبان ، پاى ملخ بسليمان ، چراغ پيش آفتاب ، جوى پيش دريا ، مشگ به تبت ، عود بهنود ، نافه بخطا ، خنگ بحتلان ، كمان بچاچ ، پرنيان بروم ، شكر بمصر ، گل بحديقه ، حكمت بيونان ، سرمه بصفاهان ، توتيا بهند ، تير بتوران ، خر به بندر ، حكمت بلقمان ، چغندر بهرات ، غنبيد بقم ، مشگ بختن ، عنبر بدرياى اخضر ، خر بخراسان ، گوهر بعمان ، چشمه پيش دريا بردن ، آب بعمان نوباوه آوردن ، ران ملخ پيش سليمان بردن ، يحمل التمر الى البصرة ، كمستبضع التمر الى هجر ، كمهدى العود للهنود . كناقل المسك الى ارض الترك ، كجا لب العنبر الى البحر الاخضر . زيره بكرمان ميبرد چغندر بهرات . رجوع به : فقرهء قبل شود . ز يزدان شناسيد نيكى همه * چه بر سر شبان مرد و چه بر رمه . حضرت اديب . ز يزدان شمر نيك و بدها درست * كه گردون يكى ناتوان همچو تست . اسدى . رجوع به : النجوم . . . ، شود . ز يزدان و فرمان شاه و خرد * مگر ديد كز بن نه اندر خورد . اسدى . ز يك پدر دو پسر نيك و بد عجب نبود * كه از درختى پيدا شده است منبر و دار . ز يك روزه دو روزه ره ساختن * به از اسب كشتن ز بس تاختن ( برفتن مرنجان چنان بارگى * كه آرد گه كار بيچارگى . . . ) اسدى . رجوع به : آهسته برو . . . ، شود . ز يكى چراغ آتش افروختن * توان بيشه‌اى بىكران سوختن . اسدى . رجوع به : آتش اگر اندك است . . . ، شود . زين اسب آزذل است اى پسر * نعل او خوارى عنان او سوال تا فرود آئى به آخر گرچه دير * بر در شهر نميدى لا محال . ناصر خسرو . زين بر گاو بستن . رجوع به : رخت بر گاو نهادن ، شود . زين بر گاو نهادن . تمثل : شب ماه خرمن مىكند * اى روز زين بر گاو نه بنگر كه راه كهكشان * از سنبله پر كاه شد . مولوى . رجوع به : رخت بر گاو نهادن ، شود . زينب زياديست . محل و مكانتى ندارد . و از وقعهء ذيل ماخوذ است : بعهد ناصر الدين شاه در تكيهء دولت ايام عاشورا شبيه ورود اهل بيت بشام بوده زنى بى خبر از تعزيه‌گردان در رديف يكى از اسراء سوار شتر شده وارد تعزيه مىشود و پس از آنكه تعزيه‌خوانان هريك بنوبه نوحهء خود را ميخوانند او نيز بآهنگ آنان به اين دو بيت مترنم مىشود و البته مجلس گريه به خنده بدل مىشود : من زينب زياديم * دختر ملا هاديم آمدم از شاه پول استانم * پول چادر چاقچور استانم . زينب ستم‌كش است . بزن يا دخترى كه غالب زحمات خانه بر عهده اوست يا بيشتر