على اكبر دهخدا
926
امثال و حكم ( فارسى )
گشتن زبون . . . ) جامى . زن كه مستور و نيكخو باشد * نيست عيب ارنه خوبرو باشد . مكتبى . زنگ از آهن خيزد و آهن را خورد . تمثل : چون است كه عشق از دل و از تن خيزد * زو بر دل و تن هزار شيون خيزد آرى بخورد زنگ همى آهن را * هرچند كه زنگ هم ز آهن خيزد . ابو الفرج رونى . نظير : كرم درخت از درخت است . زنگولهء پاى تابوت . اطفال خردسال مردى پير . زنگوله را كه به گردن ( يا بگلوى ) گربه مىبندد . گويند موشها در قورولتاى بزرگ بر آن شدند كه احتراز از شر اين دشمن تيز چنگال را زنگى به گردن او آويزند كه هميشه از دور نزديكى او را معلوم داشته و بوقت بگريزند . ليكن در كار بستن آن به گردن او فروماندند . چه هيچيك را جسارت خطر كردنى چونين نبود . يوعد ان يوعد قلب الاعزل * الا أمرء يعقد خيط الجلجل . رجوع به : روبهى پير . . . ، شود . زنگى ارچه سياهفام بود * بيش مادر مهى تمام بود . امير خسرو . رجوع به : اگر چند فرزند . . . ، شود . زنگى بشستن نگردد سفيد * ( ز ناپاكزاده مداريد اميد كه . . . ) فردوسى . نظير : بكوشش نرويد گل از شاخ بيد * نه زنگى بحمام گردد سفيد . سعدى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . زن مرد نگردد بنكو بستن دستار * ( چون تو نشود هركه بشغل تو زند دست . . . ) فرخى . زن مستور شمع خانه بود * زن شوخ آفت زمانه بود ( . . . پارسا مرد را برافرازد * زن ز ناپارسا براندازد چو تهى كرد سفره و كوزه * دست يازد بچادر و موزه پيش قاضى برد كه مهر بده * بخوشى نيستت بقهر بده . ) اوحدى . رجوع به : اگر پارسا باشد . . . ، شود . زن ناپارسا شكنج دل است * زود دفعش بكن كه رنج دل است . اوحدى . زن نازا را بكشى ناز است . نظير : ما بالذات لا يتغير . زن ناقص العقل است . قال صلوات اللّه عليه هن ناقصات العقل و الدين . . . فقيل و ما نقصان دينهن قال عليه السلام تقعد احديهن فى قعر بيتها شطر دهرها لا تصلى و لا تصوم . حديث اشاره : زنان چون ناقصان عقل و دينند * چرا مردان ره آنان گزينند . ناصر خسرو . زن نانجيب گرفتن آسان و نگاهداشتن مشكل است .