على اكبر دهخدا
925
امثال و حكم ( فارسى )
زنده بلا بس نبود مرده بلا باشد دگر . جامع التمثيل . زنده بلا مرده بلا . رجوع به : مثل قبل شود . زنده به مرده مشو اى ناتمام * زنده تو كن مردهء خود را بنام ( . . . زنده كن مرده مسيحا فر است * وآنكه دم از مرده برآرد خر است . ) امير خسرو . رجوع به : آنجا كه بزرگ . . . ، شود . زنده كند پدر را فرزند نيكنام * ( . . . نام پدر تو از پسر خويش زندهدار . ) سوزنى . رجوع به : فقرهء قبل شود . زنده كه عاشق نبود زنده نيست * ( زندگى عشق عجب زندگيست . ) جلال الممالك . زنده توان داشتن چراغ بروغن * ( دولت تو روغن است و ملك چراغ است . . . ) فرخى . زنده را بتوان كشت كشته را زنده نتوان كرد . از نصيحة الملوك غزالى . رجوع به : ميتوان كشت زنده را . . . ، شود . زن راضى مرد راضى گور پدر قاضى . گج . زن را نيست كامى خوشتر از مرد * ( خداى ما سرشت ما چنين كرد كه . . . ) ويس و رامين . رجوع به : زنان را نيست چيزى . . . ، شود . زن رضا شلخته است زنها همه چنينند . نقص و عيب عام است و هيچيك را بر ديگرى حق عيبجوئى نيست . زن زن ز وفا شود ز زيور نشود . * ( . . . سرسر ز دها شود ز افسر نشود بىگوهر گوهرى ز گوهر نشود * سگ را سگى از قلاده كمتر نشود . ) سنائى . زن سليطه سگ بىقلاده است . جامع التمثيل . زن سليطه شوهر مرد است . جامع التمثيل . تمثل : نيست از مردى عروس دهر را گشتن زبون * زن كه فائق بود بر شوهر بمعنى شوهر است . جامى . زن فزونتر ز مردش بود خواستن . * ( كه مرد از براى زنانست و . . . ) فردوسى . زن كنى خانه بايد و پسكار * بعد از آن بنده و ضياع و عقار ملك را آب و بندگان را نان * خانه را خرج و خرجرا مهمان طفل كوچك چو بهر نان بگريست * چه شناسد كه نحو و منطق چيست ميل كودك بگردكان و مويز * بيش باشد كه بر خداى عزيز . اوحدى . زن كه رسيد به بيست بايد بحالش گريست . اين مثل كه مىگويد زن پس از بيست سالگى طراوت جوانى را از دست دهد گزافه و در رديف اكاذيب است چه كمال حسن زن بىهيچ شبهه در نزديكى اين سن آغاز مىشود . زن كه كه فائق بود بر شوهر بمعنى شوهر است * ( نيست از مردى عروس دهر را