على اكبر دهخدا
912
امثال و حكم ( فارسى )
ز گفت خردمند برتر چهچيز * ( بگوى آنچه دانى و بفزاى نيز . . . ) فردوسى . ز گفتن پشيمان بسى ديدهام * نديدم پشيمان كس از خامشى . ابن يمين . نظير : بسكه برگفته پشيمان بودهام * بسكه برنا گفته شادان بودهام . رودكى . ز گل بوى باشد خليدن ز خار * ( خوى هركس از تخمهش آيد ببار . . . ) اسدى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . ز گل بوى و از خار خستن بود * ( خوى هركس از گوهر تن بود . . . ) اسدى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . ز گل گر بود شورش بلبلان * بگو كز كجا خاست رنگ گلان . حضرت اديب . ز گلى رونق باغى كه شناخت * وز تفى نور چراغى كه شناخت . جامى . ز گنجى بسنده مكن بر طلسم . * ( مرو بر مراد تن خويشتن همه اندكى نيز بر جان بتن * تو شيرى مشو سخره خرگوش را بدمنه مده همچو خرگوش را * بجان زنده شو گر بميراد جسم . . . ) حضرت اديب . ز گوشت گاو بود بار زعفران . * ( هرجا كه محرمى است خسى هم حريف اوست آرى . . . ) خاقانى . چنان كه از جگر سوخته در مشگ غش ميكردهاند از گوشت گاو نيز زعفران را بار ميزدهاند . ز گوهر سخن گفتن آسان بود * ( ز دانا بپرسيد پس دادگر كه فرهنگ بهتر بود با گهر * چنين داد پاسخ به دو رهنمون كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون * كه فرهنگ آرايش جان بود . . . ) فردوسى . رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت بود . . . ، شود . ز گيتى بمرد خرددار گوش * ( بخور هرچه دارى و بر بد مكوش . . . ) فردوسى . ز گيتى بىآهو نيابى كسى * اگر چند دارد هنرها بسى . اسدى . رجوع به : همه حمال عيب . . . ، شود . ز گيتى هر آنكس كه داناتر است * ورا پايه و مايه بالاتر است . فردوسى . ى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . ز لب دوختن غنچه را زندگيست * چو بشكفت زان پس پراكندگيست . ( . . . پشيمان ز گفتار ديدم بسى * پشيمان نگشت از خموشى كسى . ) امير خسرو . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . زلة العالم يضرب بها الطبل . * ( . . . و زلة الجاهل يخفيها الجهل ) نقل از العراضه و ميدانى صفحهء 286 . زلتها به يكديگر پيوستهاند . ( و هرگاه در يك نوع ناكردنى مداخلت كردى اخوات آن به زودى بدان پيوسته گردد كه . . . ) خردنامه .