على اكبر دهخدا

900

امثال و حكم ( فارسى )

زخم سر سگ سگ كند علاج . گويند چون سر سگى خستگى و جراحت يابد سگ ديگر آن را ليسد و به شود . تمثل : عمر بتعريف عثمان بىمحتاج * زخم سر سگ سگ مكه « 1 » علاج . ملا پريشان لر . زخم سنان بر تن است زخم زبان بر جان . رجوع به : زخم زبان از زخم شمشير . . . ، شود . زخمش گرم است . هنوز ملتفت مصيبت خود نيست . زخم فلك را نه مغفر است و نه جوشن * ( گوئى به همان زمن مه است و نمرده است آب همى كوبى اى رفيق بهاون * تا تو بر اين برزنى نگاه كن اى پير چند جوانان برون شدند ز برزن * راست نيايد قياس خلق در اين باب . . . ) ناصر خسرو . رجوع به : با قضا كارزار . . . شود . زخم كان از زبان ياران است * بدتر از زخم تيرباران است . مكتبى . رجوع به : زخم زبان . . . ، شود . زخمى دانك سنگى چاشنى بس * ( . . . اگر سركه بود يا آبگينه . ) ناصر خسرو . ز خواب روز بود زردروئى نرگس * بگير عبرت و در روز زينهار مخسب . صائب . ز خوارى و رنجى كت آمد مشيب « 2 » * كه گيتى چنين است بالا و شيب سپهر روان با كسى رام نيست * ز نيك و بد ماش آرام نيست چو پرنده مرغى است فرخنده بخت * جهان باغ و ماها سراسر درخت بباغ اندرون مرغ پران ز جاى * نشيند بران شاخ كايدش راى . اسدى . ز خود بهترى جوى و فرصت شمار * كه با چون خودى گم كنى روزگار . سعدى . نظير : همنشين تو از تو به بايد * تا ترا عقل و دين بيفزايد . سعدى . همنشينم به بود تا من از او بهتر شوم . و رجوع به : آلوچو به آلو . . . ، شود . ز خود چو مايه ندارد از آن بكاهد ماه * هميشه از گهر خود چو خور زرافشان باش . حضرت اديب . ز خورد ناسزا پرهيز كردن * به است از داروى بسيار خوردن . ويس و رامين . ز خورشيد پنهان شود موش كور . سعدى . ز خورشيد تابنده تا تيره خاك * گذر نيست از حكم يزدان پاك ( . . . ز پر پشه تا پى ژنده‌پيل * همان چشمهء آب و درياى نيل . ) فردوسى . ز خورشيد رخشان شود روى ماه . * ( هنرهاى شاه است آموزگار مرا دانش آموز چون روزگار * دبستان من شد هنرهاى شاه . . . ) حضرت اديب . ز خورشيد و از آب و از باد و خاك * نگردد تبه نام و گفتار پاك . فردوسى .

--> ( 1 ) يعنى كند . ( 2 ) آشفته و غمين مشو .