على اكبر دهخدا
901
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . و سخن بهتر از . . . ، شود . ز خورشيد و مهتاب در روز و شب * چه سودى برد كور چشم اى عجب . حضرت اديب . ز خون بد آئين ستوهى مگير * ( ز من خسروا يك سخن مىپذير . . . جهانرا يكى خوش گوارش دهى * كه از خون بدخواه بارش دهى مبارك بود خون بدخواه ريخت * مريزاد دستى كه بندش گسيخت . ) حضرت اديب . ز خوى بد آيد همه بدترى * نگر تا سوى خوى بد ننگرى . فردوسى . ز دادار اميد فرمان و بند * مر آن راست كو از خرد بهرهمند . اسدى . ز دانا تو نشنيدى اين داستان * كه برگويد از گفتهء باستان كه گر پرورى بچهء نره شير * شود تيز دندان و گردد دلير چو سر بركشد زود جويد شكار * نخست اندر آيد به پروردگار . فردوسى . ز دانا سزد پرسش و جستجوى * كسى كو نداند نپرسند از اوى . اسدى . ز دانا شنيدم كه پيمانشكن * زن جاف جاف است بل كم ز زن . ابو شكور بلخى . نقل از فرهنگ خطى بىنام مدرسهء حقوق و سياسى . ز دانش به اندر جهان چيز نيست * تن مرده و جان نادان يكيست . اسدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . ز دانش چو جان ترا مايه نيست * به از خامشى هيچ پيرايه نيست . فردوسى . ز دانش در بىنيازى بجوى * وگر چند از او سختى آيد به روى . فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود . ز دانش زندهمانى جاودانى * ز نادانى نتابى زندگانى . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود . ز دد تيز دندانتر از شير نيست * كه اندر دلش بيم شمشير نيست اگر بچه او شود دردمند * كند مرغزارى تباه از گزند . فردوسى . رجوع به : بتوان ز جگر بريد . . . ، شود . ز دريا كى بپرهيزد گهرجوى . * ( ز دشمن كى حذر جويد هنرجوى . . . ) ويس و رامين . رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود . ز دزدان عجب نيست يغماى بستان * چو ناطور رخنه به ديوار دارد . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . نظير : چون نكند رخنه به ديوار باغ * دزد كه ناطور همان مىكند . سعدى . ز دزدان هر آنكس كه پذرفت چيز * بدزدى ورا زود گيرند نيز . اسدى . ز دستان زن هركه ناترسكار * روان با خرد نيستش سازگار . اسدى .