على اكبر دهخدا

883

امثال و حكم ( فارسى )

روى در روى يار كن بگذار * تا عدو پشت دست ميخايد ( پنجه در صيد برده ضيغم را * چه تفاوت كند كه سك لايد . . . ) سعدى . روى دروغگو سياه . گج . روى زى محراب كى كردى اگرنه در بهشت * بر اميد نان و ديك قليه و حلواستى . ناصر خسرو . نظير . زان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوائى نيست . و رجوع به : پشت اين . . . ، شود . روى گدا سياه ولى كيسه‌اش پر است . روى مردان به راه بايد راه * چيست اين جامهء كبود و سياه . اوحدى . روى نان كنند سگ نخورد . رفتار يا گفتارى بسيار زننده است . رؤية الحبيب جلاء العين . على عليه السلام . رهاند خرد مرد را از بلا * ( . . . مبادا كسى در بلا مبتلا . ) فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود . رها نيست از چنك و منقار مرگ * سر پشه و مور تا پيل و گرگ . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود . رها نيست از مرگ پران عقاب * چو در بيشه شير و چو ماهى در آب . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود . رهائى خواهى از سيلاب اندوه * قدم بر جاى بايد بود چون كوه . رهبر جانت در اين تاريك جاى * جوهر علمست و علمت جان‌فزاى . عطار . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . رهبوت خير من رحموت . رجوع به : ان لم تكن ذئبا . . . ، شود . ره پيرى و مرگ را باره نيست * بنزد كس اين هر دو را چاره نيست . اسدى . رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود . ره چاره خود بر قضا بسته نيست * ز دست قضا هيچكس رسته نيست . حضرت اديب ، ره چنان رو كه رهروان رفتند . نظير : بر آن ره كه نارفته باشد كسى * مرو گرچه همراه دارى بسى . نظامى . و رجوع به : العلى محظورة . . . ، شود . ره ديو بيشرمى و خيرگيست * ( كه اندر جهان ديو را چيرگيست . . . ) حضرت اديب . ره دين كم خويش بگرفتن است * نه زين كم و زان بيش بگرفتن است . حضرت اديب . ره رستگارى ز ديو پليد * بكردار خوبى بيايد پديد . فردوسى .