على اكبر دهخدا
882
امثال و حكم ( فارسى )
رو كه همان احمد پارينهاى . * ( گفتمت امسال شدى به ز پار . . . ) سنائى . رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى . عبيد زاكانى « 1 » . نظير : در علم و هنر چو من مشو صاحب فن * تا نزد عزيزان نشوى خوار چو من خواهى كه شوى قبول ارباب ز من * كنك آور و كنكرى كن و كنكره زن . عبيد زاكانى . سك در اين روزگار بىفرجام * بر چنين مهترى شرف دارد . در قلم داشتن فلاح نماند * خنك آن را كه چنك و دف دارد . معين الملك حسين ابن على الاصم . رو رو زنانه دوز كه مردانه ميخرند . رومى داند بهاى ديبهء معلم * ( صدرا كس جز تو قدر من نشناسد . . . ) قاآنى . رونده باره هم بر سر درآيد * برنده تيغ هم كندى نمايد ( گناه آيد ز گيهان ديده پيران * خطا آيد ز داننده دبيران چه بود ارمن گنه كردم يكى بار * بجز من نيست در گيتى گنهكار ؟ . . . ) ويس و رامين نظير : الجواد قد يكبو و الصارم قد ينبو . رو نيست سنگ پاست . نهايت بىشرم است . نظير : رو نيست چدن است . پوست كرگدن است . رو هست از زور بدتر . نظير : با اصرار آدمى را بهر كار وا دارند . من كمرو بچههاى محله پررو . روى آفتاب را با غربال پوشيدن . گج ، نظير : مشك در آستين نهفتن . آفتاب به گل اندودن . روى بدبخت ديبه بشخايد * ( بخلد پند چشم جهل چنانك . . . ) ناصر خسرو . نظير : بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد * يا طاق فرود آيد و يا قبله كج آيد . بدبختان را از دنبه خشگى گيرد . و رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود . روى بمحراب نهادن چه سود * دل به بخارا و بتان طراز ايزد ما وسوسهء عاشقى * از تو پذيرد نپذيرد نماز . رودكى . روى پايش بند نيست . نظير : خدا را بنده نيست . رجوع به : با دم گردو شكستن ، شود . روى خاتون سرخ بايد خاك بر سر داده را * ( گر سپر بفكند عقل از عشق گو بفكن رواست . . . ) سنائى .
--> ( 1 ) اين شعر در نسخهء خطى از ديوان انورى نيز ديده شد .