على اكبر دهخدا

880

امثال و حكم ( فارسى )

رجوع به : الرزق على اللّه ، شود . روزى دهنده خداست . رجوع به : الرزق على اللّه ، شود . روزى فراز است و روزى نشيب . * ( كه . . . گهى شاد دارد گهى با نهيب . ) فردوسى . روزى كس اندر جهان * ندارد دلى بيغم اندر نهان . ( به دو گفت . . . ) فردوسى . روزى كس كس نميخورد . نظير : خدا ميان گندم خط گذاشته است . روزى مهمان پيش از خودش ميايد . روزى يك من تشا راه ميرود آن هم از پهنا . نظير : تصنع فى عامين كرزا من و بر چنان ميرود كه گوئى بدارش مىبرند . رجوع به : آب در دلش تكان . . . ، شود . روستائى اگر ولى بودى * خرس در كوه بو على بودى رجوع به : ده مرو ده مرد را . . . ، شود . روستائيرا بگذار تا خود گويد . نظير . دهخدا گفت ار نمك سارى شود انبان كون * گوزهاى بىنمك پراند اهل روستا . سنائى . رجوع به : ابله را در سخن . . . ، شود . روستائيرا حمام خوش آمد . نظير : علف بدى نيست اسفناج . روستائيرا عقل از پس ميرسد . نظير : الامور تشابهت مقبلة فاذا ادبرت عرفها الجاهل كما يعرفها العاقل . حديث . روستائيرا كه رو دادى كفش بالا مىكند . جامع التمثيل . روستائيرا واگذار تا خود گويد . رجوع به : ابله را در سخن . . . ، شود . روستائى رسوائى است . روستائيان بيشتر آبدهان و چغل باشند . يا غالبا در كارها هلالوش و ها يا هوى را دوست دارند . روستائى عيد ديده . جامع التمثيل . روش كبك بتقليد نياموزد زاغ . * ( . . . هم ز رفتار طبيعيش درافتد بخطا . ) آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : كلاغ رفت . . . ، و رجوع به : مسكين خرك . . . ، شود . رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود . * ( روزى اگر غمى رسدت تنگدل مباش . . . ) روشنان فلكى را اثرى در ما نيست . ( طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد * در دل دوست بهر حيله رهى بايد كرد نه همين صف‌زده مژگان سيه بايد داشت * در صف دلشدگان هم نگهى بايد كرد . . . * حذر از گردش چشم سيهى بايد كرد . ) نشاط اصفهانى . رجوع به : النجوم حق . . . ، شود .