على اكبر دهخدا

856

امثال و حكم ( فارسى )

باب راء . راحت روح از عذاب جهل در علم است از آنك * جز بعلم از جان كس ريحان راحت نشكفيد . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . راحت طلبى ز كام دندان بركن * ( عمرى ز پى كام دل و راحت تن گشتيم و نديديم جز از رنج و محن * درد آمد و گفت از بن دندان با من . . . ) سلمان ساوجى . راحت كژدم زده كشته كژدم بود . * ( مىزدگانيم ما در دل ما غم بود چارهء ما بامداد رطل دمادم بود . . . * مىزده را هم بمى دارو و مرهم بود هركه صبوحى زند با دل خرم بود * با دو لب مشكبوى با دو رخ حور عين . ) منوچهرى . تمثل : دل جراحت كردش آن زلفين و چون زلفينش را * بر جراحت برنهى راحت بديد آرد خداى زانكه زلفش كژدم است و هركرا كژدم گزيد * مرهم آن زخم را كژدم نهد كژدم فساى . منوچهرى . تداويت من ليلى بليلى عن الهوى * كما يتداوى شاب الخمر بالخمر . راحة الانسان فى حفظ اللسان . على عليه السلام . اقتباس . بهر اين گفتند اكابر در جهان * راحة الانسان فى حفظ اللسان . مولوى . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . راحتى نيست در آنخانه كه بيمارى هست * ( چون ننالم كه در اين سينه دل‌زارى هست . . . دلم از سينه به تنگ است خدايا برهان * هركجا در قفسى مرغ گرفتارى هست . ) نظير : ز بيمارى بتر بيمارداريست . رادمردان جهان‌دار چو گل باشند كوته زندگانى . * ( دريغا مير بو نصرا دريغا كه بس شادى نديد او از جوانى و ليكن . . . ) دقيقى . اين قطعه در تاريخ سلاجقهء كرمان تصنيف محمد بن ابراهيم به صورت ذيل ضبط شده : دريغا مير تاج الدين دريغا * كه بس شادى نديد او از جوانى و ليكن رادمردان جهان پاك * چنين باشند كوته زندگانى . رادمردى بدهر دانى چيست * باهنرتر ز خلق دانى كيست آنكه با دوستان تواند ساخت * وانكه با دشمنان تواند زيست . بديع الدين تركو . رجوع به : آسايش دو گيتى . . . ، شود . راز با مرد ساده‌دل و بسيار گوى و ميخواره و پراكنده صحبت مگوى ،