على اكبر دهخدا

851

امثال و حكم ( فارسى )

مرا از خواجه وزير و دستور است . ديوار حاشا بلند است . انكار كردن سهل كارى باشد . ديوار موش دارد موش هم گوش دارد . گفتن اسرار با آواز بلند نيكو نيست . تمثل : چگفت آن سخنگوى پاسخ نيوش * كه ديوار دارد بگفتار گوش . فردوسى . گفتم كه بيا وعدهء دوشينه بيار * ورنه بخروشم از تو اكنون چو هزار گفتا دهم اى همه جفا نك زنهار * آواز مده كه گوش دارد ديوار . فرخى . بخلوت نيزش از ديوار مىپوش * كه باشد در پس ديوارها گوش . نظامى . لب مگشا گرچه در او نوشهاست * كز پس ديوار بسى گوشهاست . نظامى . نظير : اذا تكلمت بليل فاخفض و اذ تكلمت نهارا فانفض . ديوار دارد بگفتار گوش . ( خردمند با مردم پارسا * چو جائى سخن راند از پادشا همه سخته بايد كه راند سخن * كه گفتار نيكو نگردد كهن نبايد كه گوئى جز از نيكوئى * و گر بد سرايد كسى نشنوى ببيند دل پادشا را ز تو * همان بشنود گوشش آواز تو چه گفت آنسخنگوى پاسخ نيوش * كه . . . ) فردوسى . رجوع به : مثل قبل شود . ديوار هيچكس كوتاه نباشد . ( الهى . . . ) خدا كند كه هيچ‌كس ضعيف نباشد چه همهء ظلمها را به او روا دارند يا نسبتهاى سوء او را دهند . ديوارى از ديوار ما كوتاهتر نديده . ما را از همه ضعيف‌تر ديده و از انرو بما ستم روا ميدارد . تمثل : خسروا دور فلك بر من تطاول مىكند * چون كند ديوار قصر من همى بيند قصير . سلمان ساوجى غمت صد رخنه در جان كرد ما را * مگر ديوار ما كوتاهتر ديد . امير شاهى . ديو آزموده به از مردم ناآزموده . مرزبان‌نامه . نظير : خير الاشياء جديدها و خير الاخوان قديمها . ديوان بلخ است . در اينجا قانون و عدالتى براى رسيدگى بمظالم نيست . اشاره : اين نگر آن حكم باشگونه بلخ است * آرى بلخ است روستاى سپاهان . رجوع به : حكم سدوم ، شود . ديوان ظهير فاريابى * در كعبه بدزد اگر بيابى . ( اى باد صبا بگو به جامى * آن دزد سخنوران نامى بردى اشعار كهنه و نو * از سعدى و انورى و خسرو