على اكبر دهخدا

834

امثال و حكم ( فارسى )

بمزاح قوى تواند خورد . مرزبان‌نامه عنان يك ركابى زير ميزد * دو دستى با فلك شمشير ميزد . نظامى . دودش به چشم خودت ميرود . كيفر و باد افراه اين كار زشت را خودخواهى ديد . دود شدن و به هوا رفتن . در مدتى اندك پرسيدن و آخر شدن . مثال : اموال موروثهء فلان در كمتر از يكسال دود شد و به هوا رفت . دو دفعه آب جاى يك دفعه نان را ميگيرد . مزاحى است با كسى كه در گرسنگى آب نوشد . دو دل . مردد . منافق . مثال : اديم مكن كه خردم خللم مبين كه خاكم * ببر از نهاد طبعم دودلى و ده زبانى . نظامى . در ميانهء دو صنم ايستاده دو دلم * اين صدا كند كه بيا و آن ندازند كه مرو . دو دلبر داشتن از يكدلى نيست . * ( . . . دو دل كردن كسى را عاقلى نيست . نظامى . دو دل يك شود بشكند كوه را * پراكندگى آرد انبوه را . نظامى . نظير : دو دوست باهم اگر يكدلند در همه كار * هزار طعنهء دشمن به نيم جو نخرند نظير اين بنمايم تو را ز مهرهء نرد * يكان يكان بسوى خانه راه مىنبرند ولى دو مهره چو هم پشت يكدگر كردند * دگر تپانچهء خصمان به هيچ رو نخورند بكوش ابن يمين دوستى بدست آور * كه دشمنان سوى يكتن به صد كژى نگرند . ابن يمين رجوع به : آرى به اتفاق جهان . . . ، شود . دودوتا چهارتاست . امرى بديهى است . دودوزه مىبازد . نظير : دو دستماله ميرقصد . بيك روى در دو محراب است . دو دوست قدر شناسند حق صحبت را * كه مدتى ببريدند و باز پيوستند . سعدى . نظير : پيوند دوستى من از آن پاره ميكنم * تا چون گره به‌بندم نزديكتر شوم . دود هركس راه روزنشرا داند . تمثل : مگر نشنيدى از هندوى جوزن * كه داند دود هركس راه روزن . نظامى . دوده‌نيم بهتر از يك‌ده‌يك است . بازگان بايد بنفع كم از مشترى قناعت كند تا خريدارانش بسيار شده و سودى بيشتر حاصل آرد . نظير : نيك معامله و خوش دادوستد باش . تا ده يازده كنى دو بار ده‌نيم توان كردن زودتر از آن . قابوسنامه . قد يبلغ الخضم بالقضم . دوران باخبر در حضور و نزديكان بىبصر دور . سعدى . نظير . حسن ز بصره بلال از حبش صهيب از شام * ز خاك مكه ابو جهل اين چه بو العجبيست . حافظ . ازهد الناس فى العالم اهله و جيرانه . گر در يمنى چو با منى پيش منى * ور پيش منى چو بىمنى در يمنى . دور از جان خر . دور از جناب خر . چون كسى گويد من خر نيستم بمزاح به دو گويند .