على اكبر دهخدا

835

امثال و حكم ( فارسى )

دور از جناب . رجوع به : فقرهء بعد شود . دو از رو . نظير : حاشا عن الحاضرين . دور از جناب . گلاب بروتان . دور از شتر بخواب خواب آشفته مبين . دور او بيش ده كه دير آمد * ( دلم از جان خويش سير آمد . . . ) اوحدى . دور اول و پياله . عاميان اين جمله غلط را بجاى اول پياله و درد استعمال كنند . دور باد اى برادر از ما دور * خواهر و دختر ارچه بس مستور . سنائى . رجوع به : چنين گفت مر جفت را باز نر . . . ، شود . دور باش كور باش . گفتاريست كه شاطران پيشاپيش موكب پادشاهان و حرم آنان ميگفتند نظير : بر باره نشست فتنهء شيران * هان اى شيران ز راه يكسوتر . مسعود سعد . دور بيند هركه او را چشم دل بينا بود * ( گرچه دور است او به چشم دل همى بيند ترا . . . ) معزى . دور دور ميرزا جلال است يك زن به دو شوهر حلال است . نظير : بيست پا را بس است يك موزه . دور كن زنبور را ناخورده نيش . نظير : اقتلوا الموذى قبل ان يوذى . رجوع به : علاج واقعه . . . ، شود . دو روز حذر كردن از مرگ روا نيست * ( . . . روزيكه قضا باشد و روزى كه قضا نيست روزيكه قضا باشد كوشش ندهد سود * روزيكه قضا نيست در آن ترس روا نيست . ) پندار رازى . اقتباس از شعر منسوب بعلى عليه السلام : اى يومى من الموت افر * يوم ما قدر ام يوم قدر . يوم ما قدر لم اخش الردى * و اذا قدر لم يغن الحذر . رجوع به : اجل نامده قوى زره است ، شود . دو رويه بود گردش روزگار . * ( و گرنه سرانشان برآرم بدار . . . ) فردوسى . دورى و دوستى . نظير : زرنى غبا تزدد حبا . تزاوروا و لا تجاوروا . فرق بين معد تحاب . الهوى من النوى ميخواهى عزيز شوى يا دور شو يا گور شو . دوزخى را سوى جنت نتوان برد به زور * ( پند سعدى نكند در دل نااهل اثر . . . ) سعدى . دوزخى هرگز نه‌بيند روى و موى حور عين . * ( حاسدا هرگز نه‌بينى تا تو باشى . روى عفل . . . ) منوچهرى . دوست آنست كه با تو راست گويد نه آنكه دروغ ترا راست انگارد . رجوع به : از صحبت دوستى . . . ، شود . دوست آنست كو معايب دوست * همچو آيينه روبرو گويد