على اكبر دهخدا

594

امثال و حكم ( فارسى )

جهانا دوروئى اگر راست‌خواهى * كه فرزندزائى و فرزندخوارى چو مىخورد خواهى بخيره چه زائى * و گر مى فرود آورى چون برآرى . ناصر خسرو . رجوع به : جهانا ندانم . . . ، شود . جهانا سراسر فسونى و باد * به تو نيست مرد خردمند شاد بكردارهاى تو چون بنگرم * فسوس است و بازى نمايد برم يكايك همى پروريشان بناز * چه كوتاه عمر و چه عمر دراز چو مر داده را بازخواهى ستد * چه غم گر بود خاك آن گر بسد ( . . . خنك آن كز و نيكوئى يادگار * بماند اگر بنده گر شهريار . ) فردوسى . رجوع به : جهانا ندانم چرا . . . ، شود . جهانا شگفتى ز كردار تست * شكسته هم از تو هم از تو درست . فردوسى . جهانا مپرور چو خواهى درود * چو مى بدروى پروريدن چه سود . فردوسى . جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محروم‌تر كس ديده هرگز . شبسترى . رجوع به : همت بلنددار . . . ، شود . و رجوع به از تو حركت . . . ، شود . جهانا ندانم چرا پرورى * چو پروردهء خويش را بشكرى . فردوسى . نظير : جهانا دوروئى اگر راست‌خواهى * كه فرزندزائى و فرزندخوارى چه مىخورد خواهى بخيره چه زائى * و گر مى فرود آورى چون برآرى . ناصر خسرو . جهانا مپرور چو خواهى درود * جو مى بدروى پروريدن چه سود . فردوسى . جهانا چه خواهى ز پروردگان . فردوسى . جهانا سراسر فسونى و باد * به تو نيست مرد خردمند شاد بكردارهاى تو چون بنگرم * فسوس است و بازى نمايد برم يكايك همى پروريشان بناز * چه كوتاه عمر و چه عمر دراز . چو مر داده را بازخواهى ستد * چه غم گر بود خاك آن گر بسد . فردوسى . چنين است كردار اين گوژپشت * بپرورد و پروردهء خويش كشت . فردوسى . مادرى هرگز چون تو بنديدستم * نيستمان با تو و نه بىتو مگر خوارى گر نبائيمت از بهر چه زائيمان * ور بزائيمان چون باز بيوبارى . ناصر خسرو . رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود . جهان آن نيرزد بر پرخرد * كه دانائى از بهر آن غم خورد . اسدى . جهانا همانا فسوسى و بازى * كه بر كس نپائى و با كس نسازى ( . . . چو ماه از نمودن چو هور از شنودن * بگاه ربودن چو شاهين و بازى