على اكبر دهخدا

595

امثال و حكم ( فارسى )

چو زهر از چشيدن چو چنك از شنيدن * چو باد از وزيدن چو الماس گازى چو عود قمارى و چون مشك تبت * چو عنبر سرشتهء يمان و حجازى به ظاهر يكى بيت پر نقش آذر * به باطن چو خوك پليد و گرازى يكى را نعيمى يكى را جحيمى * يكى را نشينى يكى را فرازى يكى بوستانى برآكنده نعمت * بر اين سخت بسته بر آن نيك‌بازى همه آزمايش همه پر نمايش * همه پر درايش چو گرك طرازى هم از توست شهمات شطرنج‌بازان * تو را مهره‌زاده بشطرنج‌بازى چرا زيركانند بس تنگ‌روزى * چرا ابلهان راست بس بىنيازى چرا عمر طاوس و دراج كوته * چرا مار و كركس زيد در درازى صد و اند ساله يكى مرد غرچه * چرا شصت و سه زيست آن مرد تازى اگرنه همه كار تو باژگونه * چرا آنكه ناكستر او را نوازى جهانا همانا از اين بىنيازى * گنهكار مائيم و تو جاىآزى . ) ابو طيب المصعبى . جهان از به دو نيك آبستن است * برون دوست است و درون دشمن است ( چو باغيست پر ميوه دارش چمن ( كذا ) * بگردش نسيم خوش و نو سمن هر آنكه كه شد رام او دل به مهر * دگرسان شود يكسرش رنك‌چهر درختش بلا گردد و ميوه مار * نسيمش سموم و سمن برك خار چه ورزيش كت ندهد از رنج‌بر * بمالد به پى چون بگيرد ببر بدورى ز خويشانت آرد نويد * نمايدت طمع و نشاند نميد كند گوژپشتت رخ سرخ زرد * جوانيست پيرى درستيست درد پس آنكو چنين با تو باشد بكين * تو او را چرا دوست دارى چنين . ) اسدى . جهان اى برادر چو جام‌جم است * نمايندهء سيرت مردم است ( . . . هران گل كزين شهره گلزار رست * همى ماندش گلشن‌آرا درست . ) حضرت اديب . جهان اى شگفتى بمردم نكوست * چو بينى همه درد مردم از اوست ( يكى پنج روزه بهشت است زشت * چه نازى بدين پنج روزه بهشت . ) اسدى . جهان باد دان باده برگير شاد * كه اندر گفت باده بهتر ز باد ( گرت غم نمايد تو شو كامجوى * مى آتش كن و غم بسوزان بدوى از آن پخته مى لعل كن جام را * كه پخته كند مىدم خام را كرا با غمان گران‌تاب نيست * ورا چون كباب و مى ناب نيست همى خور مى از بن مخور هيچ درد * كه مى سرخ دارد دو رخسار زرد . . . لب ترك و شادى و رامش گزين * كت اندر جهان راى به نيست زين . ) اسدى . جهان با كسى جاودان رام نيست * بيك خو برش هرگز آرام نيست .