على اكبر دهخدا
799
امثال و حكم ( فارسى )
بر زبان او بگذشت كه من مرغى ديدهام آتشخوار . . . ندماء مجلس بر اين حديث انكار كردند . . . همان زمان از مجلس . . . بيرون آمد و روى بصوب بغداد نهاد . . . شتر مرغى چند بدست آورد . . . تا در ضمان سلامت بنزديك درگاه شاه آمد . راى پرسيد كه سبب چندينگاه غيبتچه بوده است . گفت فلان روز در حضرت حكايتى بگفتم كه مرغى آتشخوار ديدهام مصدق نداشتند . . . نخواستم كه من مهذار گزافگوى و مكثار بادپيماى باشم . . . برخاستم و ببغداد رفتم تا ببدرقهء اقبال شاه . . . با مقصود بازآمدم و اينك مرغى چند آتش خوار همراه آوردم تا آنچه از من بخبر شنيدند بعيان ببينند . . . راى گفت مرد كه به پيرايهء خرد و سرمايه دانش آراسته بود جز راست نگويد ليكن سخنى كه در اثبات آن عمر يك ساله صرف بايد كرد ناگفته اولىتر . مرزباننامه . صفحه 132 خلاف ؛ نگردد خاطر از ناراست خرسند * وگر خود گوئى آن را راست مانند . جامى . دروغ زير خبردان و راست زير عيان * ( . . . اگر دروغ تو نيكوست راست نيكو تر . ) عنصرى . رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود . دروغگو تا در خانهاش ( يا ) دروغگو را تا به خانه رسانند . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . دروغگو خانهاش آتش گرفت ( يا ) خانهاش سوخت ، كسى باور نكرد . نظير : من عرف بالكذب لم يسمع صدقه . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغگو خود خود را رسوا كند . رجوع به : دروغگو كمحافظه است و رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغگو دشمن خداست . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغگو زود مچش گير ميآيد . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغگو كمحافظه است . نظير : اذا كنت كذوبا فكن ذكورا ، از ميدانى . بذات فمه يفتضح الكذوب . كن ذكورا اذا كنت كذوبا . دروغگو خود خود را رسوا كند رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغ مصلحتآميز به از راست فتنهانگيز . سعدى . نظير : الصدق فى بعض الامور عجز دروغى كه حالى دلت خوش كند * به از راستى كت مشوش كند . خلاف : گر راست سخنگوئى و در بند بپائى * به زانكه دروغت دهد از بند رهائى . سعدى . دروغ و گزافه مران در سخن * بهر تندئى آنچه خواهى مكن كه شه بر همه بد بود كامكار * چو گردد پشيمان نيايد به كار . اسدى . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . دروغ هرچند چربتر بهتر . از شاهد صادق . نظير : خيال پلو چربترك .