على اكبر دهخدا
768
امثال و حكم ( فارسى )
خيره شادى چرا كنى ز وجود * بيهده غم چرا خورى ز عدم ( . . . چون عدم در وجود پيوسته است * هر دو يك لحظه زادهاند بهم . ) مسعود سعد . خيزد ذوق كار از كارفرماى * ( بذوق كار فرما پيش نه پاى كه . . . ) وحشى . خيزى هركس به دهان خودش مزه ميدهد . خيزى آب دهان است . رجوع به : آب دهان هركس . . . ، شود . خيك بزرگ روغنش خوب نميشود . رجوع به : اسب تازى اگر . . . ، شود . خيمهء سلطنت آنگاه فضاى درويش . * ( باور از بخت ندارم كه تو مهمان منى . . . ) سعدى .