على اكبر دهخدا

725

امثال و حكم ( فارسى )

هرچيز با قرين خود آرامد * جغدى قرار كرده بويرانى اين است آن مثل كه فرونامد * خر بنده جز بخان شتربانى ناصر خسرو . ور دل و دين به تو آرند يقين دان كه همى * رخت خر بنده به بنگاه شتربان آرند . سنائى . رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود . خر بود خادمى ولى كاهل * كه به كار اندرون بود منبل . سنائى . تعبير و گزارهء رؤياى خر خادم كاهل باشد . خر بيار و باقلى بار كن . تمثل : باقالا بار كردنت هوس است * پيش كن خر كه كار زين سپس است . دهخدا . نظير : خر بيار و معركه بار كن . خر بيار و معركه بار كن . رجوع به : مثل قبل شود . خر بىيال و دم . مردى نهايت احمق . نظير : گاو بىسرو . خر پايش يك‌بار بچاله ميرود . رجوع به : هركسى انگشت خود . . . ، شود . خر پير و افسار رنگين . نظير : عود يفلح . رجوع به : آخر پيرى . . . ، شود . خر پيشين خر پسين را پل بود . از قرة العيون از عثرت يا غرق خر پيشين خر پيسين عبرت گيرد . تمثل : رفتند بجمله يار كانت * ببسيج تو راه را هلاهين زيرا كه پل است خر پسين را * در راه سفر خر نخستين ناصر خسرو . قياسىگير از اينجا آن و اين را * خر پيشينه پل باشد پسين را فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلًا لِلْآخِرِينَ قرآن كريم . سورهء 43 . آيهء 56 ( قرة العيون اين آيه را با اين مثل تطبيق كرده است ) خرت ار نيست گو شعير مباش . * ( باقرار است نور ديده سر چشم سر گو برو قرير مباش * شكر كن زانكه شرع و شعرت هست . . . ) سنائى . خرت بسته به گرچه دزد آشناست . نظير : در خانه‌ات را ببند همسايه‌ات را دزد مخوان . اعقل و توكل . خر تب مىكند . بالاپوشى ستبر و گنده و فصل گرم است . خرت را بران . باستهزاء يا توبيخ ، بسرزنش و عيب‌جوئى ديگران محلى منه و نفع يا لذت خود را حاصل كن . خر تو خر است . بىنظمى و هرج و مرجى تمام است . خرج از كيسه خليفه است . رجوع به : از كيسهء خليفه . . . ، شود . خرج دروغ نميشود . بىسرمايه و نقدى زندگى نتوان كرد . خرج كور است . مالى بسيار ، كم‌كم و در مصارف خرد از ميان رود . خرج كه از كيسهء مهمان بود * حاتم طائى شدن آسان بود .