على اكبر دهخدا

726

امثال و حكم ( فارسى )

نظير : ز ملك من اقطاع من ميدهى * برات سهيل از يمن ميدهى . نظامى . رجوع به : از كيسهء خليفه . . . ، شود . خر جوئى كاه نيز بجو . زن و فرزند و خدم را نان و جامه و جاى بايد . خرچنگ در مغز داشتن . ديوانه بودن . وز انجا شدم بر ره مولتان * نشيم ابو الفتح گيتىستان كه با شاه محمود در جنگ بود * بمغز اندرش تيز خرچنگ بود . حضرت اديب . خرچنگ را نيست پر عقاب نپرد عقاب * از بر آفتاب . ( ايا مرد بدبخت بيدادگر بنابودنيها گمانى مبر * كه . . . ) فردوسى . خر چه داند بهاى قند و نبات . رجوع به : مثل بعد شود . خر چه داند قيمت نقل و نبات . نظير : شبه فروش چه داند بهاى در ثمين را . قيمت زعفران چه داند خر . گاو لوزينه چه داند . خر چه داند بهاى قند و نبات . لايق هر خر نباشد زعفران . لوزينه به گاو دان از كون خريست . بر بهيمه چه سنبل چه سنبله . ابن يمين . لا تطرح درا اقدام الكلاب . جگر فروش چه ميداند * قدر و بهاى لعل درخشان را . قاآنى . خر چى خبر در ده چه خبر . بمزاح ، اين سخن‌چين خبر نو چه دارى ؟ خر خالو را شناخت . جامع التمثيل . خر خالى يرقه ميرود . شاهد صادق . خر خرابى مىرساند گوش گاو را مىبرند ( يا ) خر خرابى مىكند از چشم گاو مىبينند . رجوع به : از هرطرف . . . ، شود . خر خر مرگ مادر زن از چه‌چه بلبل بهتر است . البته اين معنى همه جا مطرد نيست و بيشتر اوقات مادر زن مرد را مادر ديگر است . خر خسته خداوند ناراضى . نظير : اثرت غيرى بغراقات القرب . از ميدانى . خر خفته جو نميخورد . جامع التمثيل . نظير : اسب دونده جو خودش را زياد مىكند . هركه خواب است روزيش در آب است . هركه چرد چمد و هركه خسبد خواب بيند . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . خر خواجه خرمن خواجه . نقل از مجموعه مختصر امثال طبع هند . خر خو بيند كه غرنه شد پالانگر . * ( گويند گرفت يار تو يار ديگر از رشك همى گويند اى جان پدر * جانا تو بگفتگوى ايشان منگر . . . ) فرخى . مصراع چهارم اين رباعى در نسخه‌هائيكه در دسترس بنده بوده است ، خر درفكند غرقه چو شد پالانگر ، ضبط شده است و تصحيح قياسى بنده نيز چندان دلپسند نيست ولى برحسب ظنى قوى