على اكبر دهخدا
714
امثال و حكم ( فارسى )
خانهء خرس و باديهء مس ! رجوع به : از ديك چوبين . . . ، شود . خانهء خودت نشستهاى حرف مردمرا چرا ميزنى . نظير : نان خودش را مىخورد غيبت مردمرا مىكند . خانهء داماد عروسيست خانهء عروس هيچ خبر نيست . تمثل : خانهء داماد پرآشوب و شر * قوم دختر را نبوده زان خبر . مولوى . خانه در كوى بختياران كن * دوستى با لطيفكاران كن . اوحدى . رجوع به : اگر هم خاك بسر ميكنى . . . ، شود . خانهء دروغگو آتش گرفت هيچكس باور نكرد . گويند مردى به لاغ بارها بر بام شدى و فرياد برآوردى كه خانهام بسوخت . همسايگان باطفاء حريق گرد آمدندى و او بر خوشباورى و گولى آنان خنديدى . عاقبت شبى براستى آتش بخانهء او درافتاد و او نفير برآورد ولى اين نوبت همسايگان به گمان مزاح به يارى او نشتافتند تا رخت و خانه طعمهء آتش گرديد . خانهء درويش را شمعى به از مهتاب نيست . * ( گر جمال يار نبود با خيالش هم خوشم . . . ) امير خسرو . خانهء دوستان بروب و در دشمنان مكوب . سعدى خانه را بساز به بيگانه بتاز . تمثل . چو آگاهى آمد بشاه اردشير * چو انديشه شد بر لب آبگير همى گفت ناساخته خانه را * چرا ساختم رزم بيگانه را . فردوسى . خانه را يار و راه را ياران . * ( با رفيقان سفر مقر باشد بيرفيقان سفر سقر باشد * پس نكو گفتهاند هشياران . . . ) سنائى . رجوع به : الرفيق ثم الطريق ، شود . خانه روشن كردن . غالبا براى بيمارانى كه مرگ آنان نزديك شده باشد پيش از حالت سكرات افاقهگونهء دست دهد و كسان او پندارند كه رنجور بهبودى يافته يا روى در بهبودى دارد . ليكن سپس حالت نزع دررسد . حالت اقامهء مذكور را خانه روشنى گويند و تعبير مثلى را در نظاير نيز استعمال كنند . مثال : حاكم جوشقان چند روز پيش از معزولى با مردم بسيار مهربانشده بود - خانه روشن ميكرده است . خانهءساخته جامهءدوخته . مثلى است كه گويد ساختن خانه و دوختن جامه تعب و رنجى فراوان دارد . خانهء شوهر هفت خمرهء زرداب دارد . عروسرا سزاوار است تا چندى تحمل سوء اخلاق شوى و كسان او كند . خانهء شير عرين را كدخدا زيبد عرين . ( كذا ) * ( خانهء محمود را مسعود بايد كدخداى . . . ) فرخى . رجوع به : چنان بود . . . ، شود .